شعر بی‌نام

 شهاب مباشری

...

 

يك نخ سيگار

يك نسخه روزنامه

ماه هم، با خرمن خيال‌‌انگيزَش در كنج آسمان شبِ تابستانی

و امسال، كه سال خشك‌سالی و قحط!

 

كنار پنجره، رو به داخل،

سرخی سيگار روشن و دود، دود، دود كه می‌چرخد،

        می‌پيچد

و در سايه‌روشنی كه چشم ِ عادت كرده به تاريكی در آن می‌بيند:

چوب كبريتی سوخته،

تيتر درشت تعطيلی يك روزنامهء ديگر

و

بلور شانه‌هايش خيس ِ عرق

و ليوانی آب

 

پكی بلند و عميق، آخرين پك!

و گذر از كنار تصوير خاك سله بستهء شاليزار، كلوخ‌های سفالی را می‌ماند!

ابتدا جرعه‌ای آب، و لبْ تر،

آن‌گاه می‌خزم در آغوش‌اش

        و او، خواب و بيدار، دست بر گردن‌ام انداز می‌گويد:

                                                            چه خوب كه آمدی!

 

ماه را فراموش می كنم،

پنجره باز يا بسته چه فرقی دارد؟

گرم، گرم‌تر ...

            آرام می‌گيرم.

 

ليلی را می‌فرستم به سفر

رشد سريع اقتصادی

نورهای طبيعی

مادر

داستان‌های كوتاه

كه منظور از آن 24 نيست

شعر بی‌نام

قليان‌ها و سيگارها

پاييز خوش‌گله

اندازه يا هم‌آهنگی - 3

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


... صدايی تو را به جست‌وجوی خويش فرامی‌خواند ... .

صدايی دل‌نشين‌تر از نجوای آب! آب چشمه‌ها، و ...

 

رنگ كلمه

و شعرهايی از ايليا ديانوش


نظر شما / نامه به شاعر é