فيلسوف و اشتباه سياسی

 آذر سلطان‌زاده

 

دكتر آوار مي‌گفت: "از مرز كه گذشتيم، دلال بر اثر خوشحالي گفت: «اكنون يك حملهء فرهنگي، جنوب-شمال، به فرنگ انجام مي‌دهيم.» چون هيچ‌كدام از گروه ما، مبارزان راه فرهنگ، در طول عمر كوتاه‌اش از موزهء ايران باستان، آرام‌گاه سعدي و حافظ، فردوسي و بوعلي سينا، خيام و ديگر يادبودها، تخت‌جمشيد و غار شاه‌پور، ديدن نكرده بود، با پيش‌نهاد او موافقت شد. در شهر باسل به دانشگاهي رفتيم كه نيچه در آن درس داده بود. در شهرك بايروت از ساختمان قديمي سنگي ديدن شد كه دويست سال پيش در آن، واگنر براي انقلابيون و ضدانقلاب، موسيقي نمايشي اجرا كرده بود. در جنوب آلمان شهر كوچك دانش‌گاهي را يافتيم كه شاهد فراز و فرود هايدگر، فيلسوف اگزيستانسياليست قرن بيستم اروپا بود. در جلوی دانش‌كدهء فلسفه، روي پله‌هاي سكوي بزرگي، دو مجسمهء زيبا و عظيم نصب شده بود. در سمت راست، مجسمه‌اي از ارسطو، در وضعيتي كه شالي روي شانه انداخته و كتاب قطوري روي زانو در دست گرفته بود. در سمت چپ، مجسمه‌اي از هومر در حالي كه لنگي به دور خود پيچيده و صندل چرمي به پا داشت. آن دو مجسمهء زيبا، نوستالژي ادبي و فلسفي بعضي از افراد گروه را دو چندان كرد. با ديدن آن‌ها، يكي از بچه‌ها به ياد مام وطن افتاد و گله‌كنان گفت: «در جلوی دانش‌گاه‌هاي ما هم هميشه از زمان مصدق تا كنون گارد انتظامات با باتون بلند برقي مي‌ايستند، ولي اين‌جا مجسمه‌هاي خدايان فرهنگ را براي استقبال از جوانان و دانش‌جويان جديد به‌پا داشته‌اند.» يكي ديگر از افراد گروه داستاني طنزآميز دربارهء حملهء سپاه عثماني جهت تسخير اروپا تعريف كرد. سپاه و لشكري كه تا جلوی دروازهء ورودي شهر وين رسيد، ولي با ديدن شكوه و جلال كاخ‌ها، كليساها و موزه‌ها، به فكر غارت اموال و اشيای لوكس افتاد و در شهر پراكنده شد و باعث شكست نظامي هميشه‌گي شرق در برابر غرب گرديد.

حال برگرديم به فيلسوف مورد نظر در اينجا: مارتين هايدگر! او سي و پنج ساله بود كه به علت يك اشتباه و حساب‌گري سياسي با روي كار آمدن هيتلر و فاشيست‌ها وارد حزب نازي‌ها شد. گرچه او يك سال بعد از كار خود سرخورده و پشيمان گرديد و عطای مقام رياست دانش‌گاه را به لقايش بخشيد، ولي منتقدان هيچ‌گاه اين موضع‌گيري غلط و فاجعه‌آميز او را كوچك و بي‌اهميت نشمردند و او را پيام‌بر بدون پيام ناميدند. امروزه با كمي اغراق مي‌توان گفت كه براي شناخت اوضاع فكري قرن بيستم اروپا، بايد با زنده‌گي و آثار افرادي چون هايدگر آشنا شد.

دو فيلسوف مهم قرن اخير، يعني هايدگر و آدرنو _ اين روزها نزديك به صد سال از تولد آدرنو می‌گذرد _ هيچ گاه شخصاً هم‌ديگر را ملاقات نكردند، گرچه هم‌زمان و در فاصله‌اي كوتاه از هم زيستند. هايدگر چنان شيفتهء موضوعات فلسفي بود كه درباره ارسطو نوشت: "او به دنيا آمد، در راه فلسفه كار كرد و سپس مرد. آرزويي كه هر فيلسوف براي خود نيز دارد، يعني زنده‌گي در خدمت كشف حقايق علم فلسفه." هنر هايدگر بيش‌تر طرح سؤال بود تا يافتن جواب. گادامر، استاد دانش هرمنوتيك و شاگرد هايدگر، دربارهء جالب بودن كلاس‌هاي او مي‌گويد: "صبح‌ها ما دانش‌جويان جوان در كلاس درس او از خواب بيدار مي‌شديم. او نشان مي‌داد كه چه‌گونه متفكر در حال سقوط به درهء مرگ، بايد قانون جاذبه را نيز كشف كند. او مي‌دانست جهان به روزي گرفتار شده كه انديشه‌هاي فلسفي و انساني، آواره و بي‌وطن، از شهري به شهري، از كشوري به كشوري، در حال فرار و مهاجرت هستند."

زماني كه هايدگر در سال 1976 در سن هشتاد و هفت ساله‌گي با جهان وداع گفت، روزنامهء لوموند پاريس او را بزرگ‌ترين فيلسوف قرن بيستم ناميد كه سارتر را نيز تحت تاثير قرار داده. يك روزنامهء سراسري آلمان نوشت: "در او تمام آموزش‌هاي تاريخ فلسفه انباشته شده بود. او را مي‌توان سقراط آلماني ناميد." هانا آرنت، يكي از زنان فيلسوف يهودي و گويا دوست‌دختر هايدگر، مي‌گويد: "او به عظمت افلاتون، هم‌چون توفاني‌ست كه از ميان تاريخ سير انديشه مي‌گذرد و چون افلاتون در نبرد غول‌ها براي توصيف و تعريف هستي و وجود، شجاعانه شركت مي‌كند."

هايدگر زير تاثير كي‌يركگارد و نيچه، جانب‌دار اگزيستانسياليسم گرديد. در جواني ارسطو و فيلسوفان ايده‌آليست مسيحي از معلمان او بودند. او شاگرد و هم‌كار هوسرل، استاد منطق و پديده‌شناسي، نيز بود. هايدگر در اعتراض به ماركس مي‌گويد: "براي تغيير جهان بايد ابتدا تصوري از آن داشت، يعني ابتدا بايد جهان را تعريف و تفسير كرد و سپس به تغيير آن پرداخت." او مي‌گويد: "علم و صنعت قادر به تفكر نيستند، وظيفهء فلسفه است تا دربارهء هدف و معني آن‌ها براي هستي بحث كند. دانشي كه بر پايه يك فلسفه نباشد و درباره فايده و هدف آن صحبت نشود، ممكن است به يك فاجعه ختم گردد، از جمله كشف بمب اتم يا عوارض صنعتي شدن جهان." هايدگر با زبان نظامي مي‌گويد: "از جانب هستي دائم به چنان ما حمله مي‌شود كه نمي‌توانيم به آن جاخالي دهيم. تنها راه، پايداري و مقاومت است و بايد صبر و حوصلهء جميل داشت تا آدم هم‌چون نيچه و هلدرين و بتهوون دچار جنون نشود." دربارهء هايدگر مي‌گويند كه او با تحصيل الهيات آغاز كرد و سرانجام درگير نبرد با عواقب مدرنيتهء غرب شد.

هايدگر علاقهء خاصي به شعر و ادب و هنر داشت. او مي‌نويسد: "فلسفه هميشه نوستالژي شاعرانه داشته." علاقهء او به هلدرين و پاول سلان، نزديكي و خويشاوندي فيلسوف به شعر را نشان مي‌دهد. هلدرين از جمله شاعران دوران رمانتيك بود، يك نابغهء زبان كه كارش به تيمارستان كشيد. هايدگر به تفسير شاعراني مانند ريلكه و تراكل نيز پرداخت. او مقالاتي دربارهء هنر و زبان هم نوشت. از جمله آفرينش‌هاي زباني او براي رشته فلسفه در زبان مادري‌اش، اصطلاحاتي مانند «كشف حقيقت، سقوط ارزش‌ها، دست‌رسي به اشياء و تداخل گفتمان‌ها» هستند.

فلسفهء زمان او يعني دورهء بين دو جنگ جهاني اروپا، زير تأثير فلسفهء بدبيني و سرخورده‌گي‌ست. هم‌فكري او با نازي‌ها را ناشي از نيهليسم متافيزيكی او مي‌دانند. در هيچ دوره‌اي غير از زمان هايدگر، متفكر به فاجعهء بشري اين چنين نزديك نشد. عشق او به فرهنگ بومي و زمان رمانتيك پيش از سرمايه‌داري و مناظر روستايي را از جمله عوامل اشتباه سياسي او و طرف‌داري از فاشيسم در آغاز جواني‌اش مي‌دانند، نه به سبب انديشه‌هاي ضديهود يا اعتقاد به نژاد برتر آريايي و ابرمرد نيچه‌اي. صاحب‌نظران، ولي او را ضدمدرن و ضددمكرات مي‌دانند. در دانش‌نامه‌هاي قديمي كمونيستي آمده: "فلسفهء هايدگر، ره‌گشاي امپرياليستي ِ فاشيسم، با هدف به پيش‌باز مرگ رفتن در هستي بود."

...

 

صدا، صدا

غذا خوردن ايرانی

ساعتي كه عقربه‌هايش افتاده بود ...

داستان‌های كوتاه

من سهراب، پسر شما ...

نسترن‌های سوخته

اندازه يا هم‌آهنگی - 4

فيلسوف و اشتباه سياسی

دربارهء مفهوم فرهنگ

يك لحظه، يك حس

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


نگاهی ديگر

کوششی فردی برای ديدنِ دوباره، شايد زاويه‌ای از ياد رفته

و گوشه‌ای از زنده‌گی در آن پنهان مانده ...

مقالاتی ديگر از اين دست:

- اندازه يا هم‌آهنگی

(بخش اول، بخش دوم،

بخش سوم)

- هسه، شرقی كردن ادبيات

- هری پاتر و خوانندهء ايرانی

هنر كيچ

- بلاگريّت

- ازدواج سنتی يا روشنفکرانه

فهرست نوشته‌های اين ستون را در سال قبل، در اين‌جا ببينيد.


نظر شما / نامه به نويسنده é