|
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک ...
همه جا را
میگردم به دنبال اين صدا، اما تنها چيزی که میيابم يک ساعت بدون
عقربه است ...
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک ...
انگار
همهء صداها قطع شدهاند و فقط همين يک صدا باقی مانده ...
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک ...
همه
ايستادهاند، گويی زمان باز ايستاده و فقط اين منام که زمان برایام
معنی دارد و ثانيهها با صدای تيک تاک از پی هم میگذرند ...
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک ...
همه جا
تاريک است. حتی يک شعاع نور هم ديده نمیشود.
گويی در
ديار عدم پا گذاشتهام ...
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک ...
ترس، يأس،
کدورت!
ترس،
اضطراب، کوچکي!
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک ...
احساس
میکنم ترس با همين صدای تيک تاک در من رخنه میکند و وجودم را میخورد
...
همهء
نيروی باقیماندهام را جمع میکنم و به يک چشمهء نور فکر میکنم ...
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک ...
همهمهای
میشنوم. صدايی مبهم و بیمعنا، اما سيال ...
و به سويی
که در خيالام نور از آنجا میتابد، چنگ میزنم.
تيک تاک
تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک تاک تيک ...
و اولين
شعاع نور با صدای زنگ هزاران ساعت وجودم را در بر میگيرد.
و صبح زاده میشود ... |