|
عكاسخانهء مانی
شهاب مباشری
چه میشود كرد وقتی من شيرازیام؟ خيلی
اوقات كه به دليلی گذارم به شيراز میافتد، به خاطر جستن گوشه كنارهای
دنجی كه از سالهای دور حس غريبی از ماندگاری و فراموششدهگی را
توأمان به من القا میكنند، دوربين به دست میگيرم و كوچه پسكوچهها
را گز میكنم. البته ناگفته نماند كه تب عكس برداشتن در هر جای ديگری
هم به تنام افتاده و منحصر به شيراز نيست، اما در شيراز حس و حالی
ديگر مرا به رفتن وا میدارد. شايد يك جور حس آشنای بهجا مانده از
روزهای كودكی كه فقط صفاست و ديگر هيچ! بگذريم ...
در شيراز، نزديكی بازار نامدار وكيل،
خيابانیست كه بيش از بيست سال به اسم آيتالله طالقانی ناميده میشود.
خيابانیست باريك، با درختان چنار بلند و رديف مغازههايی كه همه جور
فروش گاهی ميانشان ديده میشود. گذشته از
آن، اين خيابان برای من خيلی خاطرهها دارد، چون در مسير رفتن به خانهء
بابابزرگام بوده و هست. بارها و بارها از آن گذشتهام در همان روزهای
شادمانهء كودكی! بابا يكی نيست بگويد: "بیخيال بابا! دست از كودكی
بكش! خيلی وقت است كه بزرگ شدهای! ..." آری، بهتر است كه باز هم
بگذريم ...
در اين خيابان هنوز بناهايی هستند كه
قدمتشان به سالهای قديم عصر پهلوی میرسد و يكی از آنها، يكی از
قديمیترين عكاس خانههای شيراز بوده كه در طبقهء بالايی بنايی آجری
نمای ايوان چوبیاش و البته سقف شيروانیاش هنوز كه هنوز است، با وجود
فرسودهگی، چشمگير و ديدنی! اين عكسها كه میبينيد، خاطرهء يك بعد از
ظهر گرم تابستانیاند زير سايهء خنك چنارهای بالا بلند خيابان. از ميان
شاخههای گستردهء چنارها بود كه ايوان زيبای عكاسخانهء متروك مانی را
در قاب آوردم. شايد بعدها ...
é |