بيست و هفت مهر 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

نامه به فروغ

و خاطره‌های يك سال

 

 برای يك سال:

 رضا / امير


 

 

 صلح نوبل و سود و زيان ما

 مهرگان

 عكاس‌خانهء مانی

 طلوع

 باران نمی‌تواند

 بی ليليا شبی

 جدايی

 آن‌سوترها و می‌خندم

 اندازه يا هم‌آهنگی

 

در جست‌وجوي مهر

رضا كلاهی

 

«سياست‌ زده‌گي» يكي از ويژه‌گي‌هاي بسيار مهم جامعهء ما در بسياري از اوقات در طول تاريخ ِ ـ حداقل ـ معاصر بوده است. اگر به دنبال خيلي عميق شدن بحث و كشاندن آن به زمان هاي دور و بررسي روندهاي تاريخي نباشيم، مي‌توانيم همين عصري را كه در آن‌ايم مرور كنيم يا باز هم معاصرتر، همين سال‌هايي كه خود از نزديك ديده‌ايم، يا اندكي قبل‌تر كه چيزهايي دربارهء آن خوانده‌ايم يا شنيده‌ايم: مشروطه‌طلبي و آزادي‌خواهي، سپس دعواي مشروطه‌خواهان، مشروعه‌خواهان و سلطنت‌طلبان، ... تغيير سلطنت قاجاري به پهلوي؛ نوسازیِِ رضاخاني، جنگ جهاني دوم، محمدرضا پهلوي، نفت و ملي‌گرايي، سال سي‌ودو و بعد از آن، سال چهل‌ودو، باز مبارزه با استبداد ...، انقلاب اسلامي، جنگ، دوم خرداد، روزنامه‌ها ...، سايت‌هاي اينترنتي، وب‌لاگ‌ها ...، و ستون در «جست‌وجوي مهر».

«سياست‌زده‌گي» يكي از بيماري‌هاي ماست. كم‌تر قلمي دربارهء فرهنگ و جامعه مي‌نويسد، و نظري دربارهء سياست نمي‌دهد. «سال‌هاست كه در جامعهء ما آنان كه فكر مي‌كنند و آنان كه حرف مي‌زنند، مخاطب‌شان به نوعي بالانشينان و قدرت‌مندان‌اند.» (فروغ 10) سياست‌زده‌گي يعني ديدن رد پاي سياست در همهء وقايع و پديده‌ها و مهم‌تر از آن، ريشهء هر ايراد، عقب‌مانده‌گي و كم‌بودي را در سياست دانستن، و هر تغيير، پيش‌رفت و بهبودي را در اوضاع، از سياست خواستن. سياست‌زده‌گي يعني انفعال در برابر سياست. جامعهء سياست‌زده، مردمان‌اش خود را منفعل، ناتوان و دست‌بسته مي‌بينند. خود را كوچك‌تر از آن مي‌پندارند كه منشأ تغييري باشند. پس همواره دست بر آسمان بلند دارند و چشم به سوي بالا در انتظار «عنايتي» هستند. در آن جا «تصوير، چهره‌هاي بزرگي فوكوس شده‌اي‌ست، در پس‌زمينه‌اش، مردم ِ انبوه فلو.» (فروغ 5) مردم سياست‌زده، دائم در ايراد گرفتن و گلايه كردن‌اند. شِكوه‌شان از جنس «قُر زدن» است نه از نوع انتقاد.

اما توانِ اثرگذاري، تنها از آن بالانشينان نيست. به واقع، تغيير و تحول اگر بخواهد واقعي، عميق و ماندگار باشد، بايد از اين جا، از همين پايين، از ميان ما آغاز شود. «ريشه‌ها در زمينه‌هاي فرهنگي و اجتماعي‌اند» (فروغ 19) نه در ساختارهاي سياسي. خبرها همين جاست، و بالانشينان هم اگر دست و پايي مي‌زنند، براي به دست آوردن اختيار همين پايينيان است. زنده‌گي اين جاست، ميان ما، ميان من و تو در دامنه‌ها اگر بخوانيم و بدانيم، نه در قله‌ها، نه در كشاكش ِ قدرتِ قدرت‌طلبان. و اين همان است كه ستون «در جست‌وجوي مهر» در اين يك سال در جست‌وجويش بوده است. راه حل مشكلات، تحكيم روابط و دوستي‌ها ميان خود ماست، تا خود منشأ تحول باشيم و انفعال و انتظار را سرنوشت خويش نسازيم، چرا كه دنيای انسانی دنيای رابطه است. هويت آدم‌ها در ارتباط با يك‌ديگر است كه شكل می‌گيرد، و زنده‌گی در ميان اجتماع افراد است كه جريان می‌يابد. راه پرماجرايي كه رفيع‌ترين قله‌اش شايد مهرورزی باشد.

é


© برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.