|
مهرگان
مائده م.
گفتم
دربارهء مهرگان مينويسم، يک نوشته پيدا کردم که پارسال موقع جشن
مهرگان نوشتهام. آن را اينجا میآورم:
ديروز
رفته بوديم فَشَم،
خيلي هم خوش گذشت
...
ديروز بعد از يك سال فوتبال بازي كردم! ديروز بعد از
مدتها
واقعا خوش گذروندم! حتي پرسشنامهاي
رو هم
كه بايد پر ميكردم،
بيخيال
شدم و سعي كردم فقط خوش بگذرونم!
ديروز
بازم همهء
تنام
بوي ذغال گرفت،
اما من اين بو رو خيلي دوست دارم
...
ديروز
كنار آتيش كلي خنديديم و دستامونُ
سوزونديم و بلال خورديم!
ديروز من به هستي ياد دادم بگه بلال! ديروز هستي براي
اولين بار آتيش ديد! ديروز هستي تو بغل من خوابيد، مثِ
يه فرشتهء
كوچولوي موطلايي ...
ديروز هيچكس
منو نشناخت! ديروز همه گفتن يه شكل ديگه شدم! ديروز وقتي هستي تو بغلام
خوابيده بود،
مادرش گفت اين كيه كه هستي بغلاش
! :(
اما
ديروز هستي عزيز من، عشق من، منُ
شناخت و صِدام
كرد. ديروز هستي براي اولين بار اسم منُ
صدا كرد
...
ديروز
يه روز بود مثل همهء
روزا، اما برا
من فرق داشت،
... ديروز روزي
بود كه واقعاً
احساس كردم زندهام
...
من نميخواستم
ديروز برم فَشَم،
احساس مي كردم
اگه برم اونجا،
ميميرم
...
ديروز اما من صداي زندهگي
رو شنيدم.
ديروز
من فهميدم كه نبايد هميشه به روزمَرْگيها
فكر كنم
... ديروز فهميدم كه
زيباييهايي
هست كه من تا بهحال
نديده بودم
...
خيليها
هستن كه با ما به جشن مهرگان نميآن،
و من ديروز فهميدم كه واقعا سرشون كلاه ميره!
جشن مهرگان رو احنمالا همه ميدونن
كه جرياناش
چيه، يه آئين مذهبي زرتشتيه كه مثل نوروز و با همون قدمت،
بزرگ داشته ميشه. از 16 مهرماه تا 21 مهرماه به تقويم شمسي حال رو
مهرگان ميگن
كه معتقد هستن در اين روز
«مهر»
زاده ميشه
...
ما هر سال معمولاً
دومين آخر هفتهء
مهر ماه را به ياد مهرگان با هم جمع ميشيم
و بعد چندين ماه ديدارها رو تازه ميكنيم
...
امسال هم
در جشن مهرگانِ با تأخيرمان چيزهايي نوشتم. آنها را هم اينجا
ميآورم:
مهرگان! مهرگان ميتونه يه جشن باشه بين زرتشتيهاي
ساکن فارس. ميتونه يه پيک نيک دوستانه باشه بين بچههاي دانشکدهء
هنرهاي زيبا، البته تو سال 56. يا ميتونه جمع شدن هر سالهاي باشه که
حالا ما، بچههاي مهندسهاي معماري که از دانشکدهء هنرهاي زيباي
دانشگاه تهران فارغالتحصيل شدهان کلي براي برگزار شدناش سختي
ميکشيم!
خيليها هستن از بچههاي همين نسل ِ خودمون که با جشن
مخالفن! خوب، من جزء اون دسته نيستم. البته من هم از شلوغي خوشام
نميآد، اما وقتي تو مودِش باشم، جشن رو به عزاداري ترجيح ميدم،
مسلماً!
... از مهرگان ميگفتم. مهر روز از ماه مهر! شانزده
مهر، روز متولد شدن خورشيد!
é |