يازده آبان 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

 اروپاگردی، سفری پر از سؤال

 تحصيل

 در كوچه‌هايی نزديك، اما چه دور!

 تراژدی الهی

 اگر می‌ترسی و خدايی كه ...

 سر ساعت شش صبح

 بی تو

 به من اطمينان كن

 

تحصيل

علی‌رضا موسی‌خانی

 

سلام

مي‌خواستم بنويسم، در خصوص ماه رمضان و يا چيز ديگري. تواني نداشتم. دوستي كه به تازه‌گي و براي مرخصي از انگلستان به تهران آمده بود به ديدن‌ام آمد. مدتي به گفت و شنود و گپ زدن گذشت. در حين گفت‌وگو، اتفاقي را براي‌ام تعريف كرد كه شايد شنيدن آن براي شما هم خالي از لطف نباشد:

 

پس از ورود و راست و ريس كردن كارها، مهم‌ترين كاري كه داشتم ثبت نام دخترم در مدرسه بود. پس از كمي تحقيق متوجه شدم كه مدارس مختلط است و من تمايلي نداشتم كه دختر خود را به يك مدرسهء مختلط بفرستم. با كمي پرس‌وجو متوجه شدم كه مدرسه اختصاصي براي دختران نيز وجود دارد. با خوش‌حالي تمام و پس از يافتن آدرس به آن‌جا مراجعه كردم. پس از مراجعه به مسؤول ثبت‌نام، ايشان ضمن عذرخواهي از من اعلام كرد كه ظرفيت ثبت‌نام تكميل است و امكان تحصيل دخترتان ميسر نمي‌باشد. بسيار ناراحت و دل‌نگران به منزل برگشتم. به شدت با خودم كلنجار مي‌رفتم. گويا چاره‌اي نبود و مي‌بايست به آن امر ناخواسته تن مي‌دادم. از سر دل‌تنگي و ناراحتي اين موضوع را براي يكي از دوستان مقيم بازگو كردم و او پيش‌نهادي را مطرح كرد تا شايد گره از كارمان باز شود.

مي‌گفت در اين‌جا تحصيل اجباري‌ست و هيچ پدر و مادري حق ندارند از تحصيل فرزندان خود جلوگيري كنند. و اگر پدر و مادري چنين كنند، بلافاصله پليس به آن‌ها مراجعه خواهد كرد.

با شنيدن اين حرف جرقه‌اي به ذهن‌ام زد و از ثبت‌نام دخترم جلوگيري كردم. چند روز بعد پليس مراجعه كرد و گفت كه طبق اطلاعات ما، شما از ثبت‌نام فرزند خود جلوگيري كرده‌ايد. من هم پاسخ مثبت دادم و گفتم كه به لحاظ حساسيت‌هاي خود اجازه نخواهم داد كه دخترم در يك مدرسه مختلط درس بخواند و چنان‌چه تحصيل اجباري‌ست پليس اين مشكل مرا برطرف كند. با شنيدن حرف‌هايم به ساده‌گي متقاعد شدند و با توصيه ايشان، مازاد بر ظرفيت، ثبت‌نام دخترم در مدرسهء دخترانه صورت پذيرفت."

 

راست‌اش براي من كمي جالب بود. براي شما چه‌طور؟

é


© برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.