|
تحصيل
علیرضا موسیخانی
سلام
ميخواستم بنويسم، در خصوص ماه رمضان و يا چيز ديگري. تواني نداشتم.
دوستي كه به تازهگي و براي مرخصي از انگلستان به تهران آمده بود به
ديدنام آمد. مدتي به گفت و شنود و گپ زدن گذشت. در حين گفتوگو،
اتفاقي را برايام تعريف كرد كه شايد شنيدن آن براي شما هم خالي از لطف
نباشد:
پس از
ورود و راست و ريس كردن كارها، مهمترين كاري كه داشتم ثبت نام دخترم
در مدرسه بود. پس از كمي تحقيق متوجه شدم كه مدارس مختلط است و من
تمايلي نداشتم كه دختر خود را به يك مدرسهء مختلط بفرستم. با كمي
پرسوجو متوجه شدم كه مدرسه اختصاصي براي دختران نيز وجود دارد. با
خوشحالي تمام و پس از يافتن آدرس به آنجا مراجعه كردم. پس از مراجعه
به مسؤول ثبتنام، ايشان ضمن عذرخواهي از من اعلام كرد كه ظرفيت
ثبتنام تكميل است و امكان تحصيل دخترتان ميسر نميباشد. بسيار ناراحت
و دلنگران به منزل برگشتم. به شدت با خودم كلنجار ميرفتم. گويا
چارهاي نبود و ميبايست به آن امر ناخواسته تن ميدادم. از سر دلتنگي
و ناراحتي اين موضوع را براي يكي از دوستان مقيم بازگو كردم و او
پيشنهادي را مطرح كرد تا شايد گره از كارمان باز شود.
ميگفت
در اينجا تحصيل اجباريست و هيچ پدر و مادري حق ندارند از تحصيل
فرزندان خود جلوگيري كنند. و اگر پدر و مادري چنين كنند، بلافاصله پليس
به آنها مراجعه خواهد كرد.
با شنيدن
اين حرف جرقهاي به ذهنام زد و از ثبتنام دخترم جلوگيري كردم. چند
روز بعد پليس مراجعه كرد و گفت كه طبق اطلاعات ما، شما از ثبتنام
فرزند خود جلوگيري كردهايد. من هم پاسخ مثبت دادم و گفتم كه به لحاظ
حساسيتهاي خود اجازه نخواهم داد كه دخترم در يك مدرسه مختلط درس
بخواند و چنانچه تحصيل اجباريست پليس اين مشكل مرا برطرف كند. با
شنيدن حرفهايم به سادهگي متقاعد شدند و با توصيه ايشان، مازاد بر
ظرفيت، ثبتنام دخترم در مدرسهء دخترانه صورت پذيرفت."
راستاش براي من كمي جالب بود. براي شما چهطور؟
é |