|
اگر
میترسی
مائده م.
اگر از ظلمت راه ميترسي،
چلچراغ نگاهام
را به تو تقديم ميكنم.
اگر از دوري راه ميترسي،
من پلي بين زمان ميبندم،
و به كوتاهترين
فاصله، خود را، به تو ميپيوندم.
اگر از زمزمه و حرف كسان ميترسي،
من جدا از
دگران به تو خواهم پيوست،
تا تو از من باشي.
و اگر ترس تو از خويشتن
است،
من تو را اي همه خوب، تا دم مرگ نخواهم
بخشيد
...
و خدايی
که در اين نزديکيست
...
...
من گمانام
اينَست،
كه تو با من هستي
تو مرا ميشنوي
و مرا ميبيني
...
و در اين
راه و مسيري كه پر از پيچ و خم و
تاريكيست
...
...
تو دليلام
و چراغام
و مسيرم هستي.
و قدمام
بي تو چه تنهاست،
تنام
ميلرزد
وایِ
من بي تو،
به دور از تو دلام
ميترسد
...
من دلام
را به تو
ميپيوندم
و گمانام
اينَست
كه تو با من هستي
...
و چراغي روشن
و مسيري
هموار
و دلي پر ز اميد
...
و خدايی
كه در اين نزديكيست.
é |