يازده آبان 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

 اروپاگردی، سفری پر از سؤال

 تحصيل

 در كوچه‌هايی نزديك، اما چه دور!

 تراژدی الهی

 اگر می‌ترسی و خدايی كه ...

 سر ساعت شش صبح

 بی تو

 به من اطمينان كن

 

تراژدي الهي

ايليا ديانوش

 

حتما فكرش را مي‌كردي

حتی فرشته‌گان مقرب درگاه‌ات هم

فكرش را كرده بودند،

ابليس 33 درجه

انسان را مقابل چشمان آرام‌اَت

بروبد و ببرد

و موشك‌هاي دوربرد را

روي 360 درجه حكمت متعاليه

تنظيم كند

 

رُفته و رَفته

يك‌بار براي هميشه با ادوكلن اسطوخدُس دوش گرفته بوديم

كه بويي از آن هم نمانده

و تو حتما فكرش را كرده بودي

و كيف‌اش را هم

 

مثل پدري كه زير ضربات ضعيف كودك‌اش غنج مي‌رود،

تو عشق مي‌كردي

وقتي ما مشت‌هاي عصيان

بر سينه‌ء ستبر تو مي‌كوفتيم

كاي كاشكي

تنها بر تو مي‌كوفتيم

 

حيف، حيف، حيف

قفسه‌ء استخواني سينه‌ء انسان هم

زير مشت‌هاي عاصيِ تُخس ،

خرد و خمير مي‌شود

كه درد عظيم بي‌لذتي دارد

و كاريش نمي‌شود كرد

 

كه در ملال خسته‌كنندهء نگاه تو

اثري از مداقه نيست.

بايد چنين باشد

و خيلي هم خوب است،

هستي نوشگاه توست

و نشخوارگاه غمباره‌گي‌هاي من

 

زاد و آزاد

قانون تو بود و

شرف من

 

داد و بيداد

قانون من است و

شرف تو

 

فكرش را بكن،

روزي خواهم ايستاد،

آزاد

بر سرحدات داد

 

و هستي

نوشگاه من

خواهد بود

 

حتما فكرش را كرده‌اي!

é


© برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.