يازده آبان 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

 اروپاگردی، سفری پر از سؤال

 تحصيل

 در كوچه‌هايی نزديك، اما چه دور!

 تراژدی الهی

 اگر می‌ترسی و خدايی كه ...

 سر ساعت شش صبح

 بی تو

 به من اطمينان كن

 

كايلی مينوگ: يك نگاه

 

كايلی آن مينوگ، متولد 28 مه 1968 در ملبورن استراليا.

ژوئيه 1987 اولين ترانه‌اش را كه اجرای دوبارهء يك ترانهء قديمی از دههء شصت ميلادی بود، خواند. اين ترانه برای هفت هفته در سراسر استراليا رتبهء اول محبوبيت را حفظ كرد.

در سال 1988 ترانهء «من بايد خيلی خوش‌اقبال باشم (I Should Be So Lucky)» را مقابل خانوادهء سلطنتی انگلستان، شاه‌زاده‌گان چارلز و دايانا اجرا كرد. در سپتامبر همان سال شهرت‌اش مرزهای آمريكا را هم درنورديد. هم‌چنان آلبوم‌های اول و دوم‌اش در همهء دنيا خوب به فروش می‌روند.

در ژوئن 1989 بازی در فيلم «بدكاران» را به اتمام رساند. اين فيلم در استراليا و انگليس بحث زيادی برانگيخت.

سال 1990 سومين آلبوم‌اش، «ريتم عشق (Rhythm of Love)» روند موفقيت‌هايش را ادامه می دهد. و در ميانهء سال 1991 با ترانهء «شوكه» نام‌اش در تاريخ موسيقی انگليسی ماندگار می‌شود: تنها كسی كه اولين سيزده ترانه‌اش، پياپی در فهرست ده تای اول ترانه‌های روز جا گرفته‌اند.

مجلات مختلف مد و موسيقی عكس او را روی جلد می‌آورند. و همين‌طور بر موفقيت‌ها، جوايز و شهرت كايلی اضافه می‌شود. و ...

اين قصه سر دراز دارد، اين‌جا را بخوانيد.

و آخرين آلبوم او: «زبان بدن (Body Language)» كه در همين ماه‌های اخير منتشر شده است.

 

"به من اطمينان كن!"

شهاب مباشری

 

بعضی صداها دل‌ربايند، خيلی!

چند روز قبل كه اتفاقی هم‌راه با دوستی بودم، ترانه‌ای گوش می‌داد وقت كار. آن‌قدر آشنا بود كه بی‌درنگ گفتم: "صدای كايلی مونيگِ!" و او پرسيد كه از كجا می‌شناسم‌اش. هيچ نگفتم يا اگر هم گفته باشم، جواب مشخصی نبود. و باز دوست‌ام ادامه داد: "به خاطر نازیِ كه تو صداش ِ. تو هم كه ..."

شايد! آری، همين ناز بودن و دل‌ربايی‌ست كه گاه خاطره‌ای را ماندگار می‌كند. "به من اطمينان كن!"

 

اما كايلی مونيگ كيست؟ كتابی دربارهء زنده‌گی او چاپ شده كه بخشی از مقدمهء آن را برای ترجمه برگزيدم. اسم كتاب اين است: «كايلی: برهنه (Kylie: Naked)» و نوشتهء جنی استنلی كلارك.اينك كايلی كه سی و چهار ساله‌گی را پشت سر گذاشته، در عرصهء موسيقی جايگاهی دارد كه كم‌سابقه است. آخر، او شانزده سال است كه ترانه می‌خواند و بيش از بيست سال است كه هنرپيشه‌گی را تجربه كرده است. شايد او حق داشته باشد كه در رقابتی همه‌جانبه با هم‌نسلان‌اش در وادی موسيقی پا بگذارد. او انگار ملكه‌ای دوباره بازگشته است كه قرار نبوده هرگز جايی برود. او آرزوهايش را برای پيش‌رفت، تعالی و نوآوری دنبال كرده، چندان كه اينك غير قابل جايگزينی‌ست. او هنوز همان شادابی روز اولی را دارد كه در انظار عموم شد، البته اينك با مهارت و ميلی بيش‌تر برای موفقيت.

تا كنون او هشت آلبوم عرضه كرده است. بسياری از ترانه‌هايی كه او در سراسر دنيا اجرا كرده، اينك به عنوان نمونه‌های كلاسيك موسيقی پاپ مثال زده می‌شوند. يكی از آخرين ترانه‌هايش تقريباً در همهء بازارهايی كه آن را توزيع كرده بودند، رتبهء يك را آورد، ترانهء «نمی‌توانم تو را از ذهن‌ام بيرون كنم (Can’t Get You Out Of My Head)». و البته خاطرهء آلبوم «تب (Fever)» را كه نمی‌شود از ياد برد.

به ژوئن 1991 بازگرديم، زمانی كه بعد از سيزدهمين تك‌ترانه‌اش، «شوكه (Shocked)»، ميوزيك ويك، مرجع اصلی صنعت موسيقی انگلستان، بيان كرد: "كايلی، يك قدرت موسيقايی از راه رسيده است." آری، در تاريخ موسيقی انگليسی، او تنها كسی‌ست كه تمام سيزده ترانهء اول‌اش در فهرست ده ترانهء محبوب روز قرار گرفته است. و تا امروز او سی و يك ترانه‌اش به اين جايگاه راه يافته‌اند.

او كمابيش از يازده ساله‌گی جلوی دوربين بزرگ شده است. اولين نقشی كه بازی كرد در مجموعهء تلويزيونی استراليايی «راه‌های آسمان» بود. و اين مسير با مجموعه‌های «خانوادهء سوليوان، خانوادهء باغ‌وحش» و «بچه‌های هندرسون» ادامه پيدا كرد. درست بعد از تولد هفده ساله‌گی‌اش، بازی در نقش «چارلين ميچل» را در مجموعهء «هم‌سايه‌ها» بر عهده گرفت و هنوز كه هنوز است، يكی از محبوب‌ترين شخصيت‌های تلويزيونی استراليا به حساب می‌آيد.

كايلی برای طی كردن مسير شهرت هيچ‌گاه لازم نبوده تا خود را به در و ديوار بكوبد. او نه زمانی را به ياد می‌آورد كه مثل خيلی از جوانان اميدوار روز و شب را برای شهرت دست و پا زده باشد نه وقتی كه به خاطر شناخته شدن‌اش توسط ديگر آدم‌های نام‌دار در پوست نگنجيده باشد. آن جور كه خودش می‌گويد، از كودكی‌اش هيچ گاه در آرزوی شهرت نبوده است. انگار نام و شهرت را اگر نه برای‌اش لقمه گرفته باشند، دست‌كم به در خانه‌اش آورده‌اند.

درست تا زمانی كه نوجوانی‌اش را پشت سر می‌گذاشت، موفق شده بود پنج جايزهء «لوجی (Logie)» _ معادل استراليايی جايزهء اِمی _ ببرد و در آن زمان او جوان‌ترين هنرپيشه‌ای بود كه چنين افتخاری كسب كرده بود. او در سال 1987 جايزهء لوجی ِ نقره را برای محبوب‌ترين هنرپيشه برد و در سال 1988 نام‌اش به عنوان اولين كسی كه در يك شب چهار جايزهء لوجی را می‌برد، ثبت شد. يكی از‌ آن‌ها لوجی ِ طلا بود برای محبوب‌ترين نقش در تلويزيون استراليا.

دو سال بعد از آن بود كه پای او بر پردهء نقره ای هم باز شد. «بدكاران» در نمايش جهانی‌اش نقدهای زيادی را برانگيخت و اكران آن كايلی را بيش‌تر به سوی تالار شهرت راند.

آن موقع اسم او چنان بر زبان افتاده بود كه نسلی از كودكان به خاطر او كايلی نام‌گذاری شدند. و در سال 1992، بعد از انتشار موفق آلبوم و ويدئوی «به‌ترين‌ها»، او دعوت خاندان سلطنتی انگلستان را برای اجرای ويژه‌ای دريافت كرد. شايد به همين خاطر است كه هواداران‌اش به او «شاه‌زاده خانم» يا «الههء پاپ» می‌گويند.

كايلی اجراهای قابل تأملی در كنسرت يادبود لنون در ليورپول (سال 1992)، افتتاح مجموعهء جديد فاكس استوديوز در سال 1998، افتتاح پارااُلمپيك سال 2000 داشت. و البته سرآمد همهء دخترانی بود كه مقابل چشم چهار ميليارد تماشاگر تلويزيونی مراسم اختتاميه المپيك سيدنی در همان سال برنامه داشتند.

اما كمی آن سوی چهره و خندهء آشنايش را بنگريد. آن‌چه دست‌گيرتان می‌شود، اين است كه بر خلاف شهرت، اقبال و ميليون‌ها بليت فروخته شده برای كنسرت‌هايش و اين همه برنامه و جايزه، اصلاً در اين حال و هوا نيست. كافی‌ست تا از كايلی بپرسيد. او نمی‌داند كارهايش چه‌قدر به فروش رفته، چند تا جايزه برده و اصلاً چند سال است كه دارد كارش را انجام می‌دهد!

به نظر می‌رسد انگيزه‌اش برای كار كردن غريزی‌ست، بيش از هر زمان ديگری.

 

راستی اسم آن ترانهء خاطره‌انگيز با صدای دل‌ربا و دوست‌داشتنی كايلی «به من اطمينان كن» است. ترجمه‌ای جمع و جور از متن ترانه را در ادامه بخوانيد:

من با فاصله می‌ايستم

من از دور می‌بينم

به‌تر است كمك كنم؟

اين اهميت دارد كه تو كيستی؟

 

ما همه از عشق زخم می‌خوريم

و ما همه صليب خود را بر دوش می‌كشيم

اما اينك به نام فهم و ادراك

مشكلات‌مان بايد قسمت شوند

 

به من اطمينان كن، به من اطمينان كن!

 

من يك راز را می‌توانم نگه دارم

و كليد را دور بيندازم

اما گاهی وقت‌ها برای رهايش كردن

راه‌اش اين است كه بچه‌هامان را آزاد بگذاريم

 

بر جا بمان يا بچرخ، انتخاب با توست

بگير يا رها كن، آن‌چه مال من است از آنِ توست

بر جا بمان يا بچرخ، انتخاب با توست

بگير يا رها كن، آن‌چه مال من است از آنِ توست

é


© برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.