|
بازتاب
بیخيال نشدن كودكی
و دوستی كه هم به
نامهء
قبلیاش كه هديهء يك سالهگی فروغ بود اشاره كرده هم به «آقای
مباشری عزيز» هشدار داده كه ...
جناب آقای
مباشری عزيز!
سلام! باز هم
تبريك!
عكسهاتون قشنگ بود. راستی، اين كودكی رو راحت بیخيال نشين! كلی
میارزه.
ضمناً هميشه
برا من جالب بوده كه اين بچهها _ با اين دنيای خاص خودشون _ اينقدر
راحت زير دست و پای ما زندهگی میكننُ و ما هم چيز چندانی از
معصوميتشون نصيبمون نمیشه.
راستی، ببخشيد
كه دفعهء قبل
فرنگی نوشته بودم. آخه يه مدت بود كه تو عالم نامهنگاری با فروغ نبودم
و از عرف رايج خبری نداشتم. البته اكثر اوقات نوشتهها رو میخوندم.
...
ما كه نيستيم،
ولی شما ايشالله سالم باشيد!
مصطفی
حاجیزاده
كنجكاوی يك دوست در دوردست
سلام آقای
مباشری!
شما قبلاً با
پايگاه اينترنتِ [...] همكاری نداشتين؟ اسمتون برام آشناست.
شهاب چند روز بعد از انتشار شمارهء
قبلی مجله، نامهء بالا را با محتوای مختصرش دريافت كرد. در جواب
مثبت، پرس و جويی هم كرد و دوباره:
مجدداً سلام!
من اسم شما رو
توی
وبلاگ كارپهديم ديدم و بعدش
مطلبتونُ تو فروغ. دليل اين كه از خودتون پرسيدم هم فقط كنجكاوی
بود. میخواستم ببينم حدسام درست بوده يا نه! راستاش من يه مدتی
دورادور همكارتون بودم، تا حدود يك سال و نيم پيش، واحد سختافزار
سازمان [...] كار می كردم. احتمالاً شما يادتون نمیآد: آيدا دادور!
البته ديگه اونجا نيستم، در واقع ايران نيستم. اسمتون از امضای
نامهها يادم مونده بود. به هر حال ممنون كه جواب دادين!
و شهاب خوب خوب يادش
بود. آن وقت كه دانست با كی طرف است، بيش تر احوالپرس شد و جوابی
ديگر گرفت. جواب را كه خوانديد، خود بخوانيد حكايت بزرگی و كوچكی
توأم جهان را كه چهطور آدمها همديگر را پيدا میكنند.
سلام
اميدوارم كه
خوب باشين!
معلوم كه
حافظهء خوبی دارين :) . راستاش من حدود چهار ماه پيش ... بايد
میاومدم رانكورن، يه شهر آروم نزديك ليورپولِ تو انگليس.
از ديدن
نامهتون خوشحال شدم.
اگه از اين
طرفها رد شدين خوشحال میشم ببينمتون.
é |