سال دوم، بيست و پنج آبان 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

 اروپاگردی: تا مرز

 لحظه‌های بی‌حس

 يك جو نوازش و غرور

 دربارهء ابتذال

 گل‌ريزان برای سی‌گل

 قايق چوبی

 شب

 انزوای خانه‌ای پير ...

 هنوز سيد محسن نرفته بود

 مرگ شاعر شورشی

 از آسمان

 

 ديگر نوشته‌های شهاب در سال دوم:

 لحظه‌های بی‌حس: سرآغاز

 در كوچه‌هايی نزديك، اما ...

 به من اطمينان كن

 عكاس‌خانهء مانی

لحظه‌های بی‌حس:

تناقض‌نمای نوشتن و ننوشتن

شهاب مباشری

 

من ديگر تمام شده‌ام!

نمی‌دانم اين چه توقعی‌ست كه ديگران از من دارند تا بدوشم! باباجان، من ديگر چندی‌ست كه مقابل‌ام گاو نری‌ست. حالا چه را بدوشم؟

 

آری، من ديگر تمام شده‌ام! نمی‌خواهد تكه بيندازيد. نمی‌خواهد گله كنيد. نمی‌خواهد ... . من خودم اعتراف می‌كنم كه ديگر تمام شده‌ام.

 

 

يك دوستی تازه! قصهء مفصلی دارد كه شايد پرماجرا هم بشود. اگر اين طور شد، بعداً برای‌تان تعريف خواهم كرد.

و به همين خاطر است كه نوشته‌هام چندی‌ست عين عين هم شده‌اند. هيچ حرفی جز محتوای يك‌ديگر را تكرار نمی‌كنند و آن محتوای مشترك هم آن‌قدر درونی‌ست و مرتبط با همان تمام شدن كه به درد هيچ كسی نمی‌خورد.

به‌تر است چندی آگاهانه دست از نوشتن بكشم.

نياز دارم به خواندن و انديشيدن و ديدن، و نگفتن و ننوشتن! و مهم‌تر از همه خسته‌گی در كردن!

آری، خسته ام از بس كه تمام شده‌ام!

é


© برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.