سال دوم، بيست و پنج آبان 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

 اروپاگردی: تا مرز

 لحظه‌های بی‌حس

 يك جو نوازش و غرور

 دربارهء ابتذال

 گل‌ريزان برای سی‌گل

 قايق چوبی

 شب

 انزوای خانه‌ای پير ...

 هنوز سيد محسن نرفته بود

 مرگ شاعر شورشی

 از آسمان

 

 ديگر نوشتهء وحيد در سال دوم:

 می‌خندم

انزوای خانه‌ای پیر در انتهای کوچه‌ای بن‌بست

وحيد ذوالنوريان

 

نسیمی بی‌روح، حجم ِ سردِ خانه را با بی‌اعتنایی به جست‌وجو می‌نشیند و برگ‌های خشک و مرده را روی زمین به بازی وامی‌دارد.

پاشوره، مردار ِ چند حشره را در تن خود به تجزیه نشسته است و مرتب بر حجم ِ لجن‌های کف حوض افزوده می‌شود.

شیر، حسرت‌آلود، قطره آبی را ملتمسانه نگه داشته است و باد روندی بی‌هوده را طی می‌کند.

صدایی ناهنجار، سکوتِ ناموزونِ خانه را به تمسخر می‌گیرد و گلدان‌های پوسیده، تن زخمی‌شان را به خاکِ درون‌شان هدیه می‌کنند.

ساقه‌ای خشکیده، سقوطِ بی‌پایانِ برگِ خشکی را از آسمان نظاره‌گر است و باز نسیمی بی‌روح، وجودِ بی‌بنیادِ خود را، با فریاد به حجم سردِ خانه اعلام می‌کند.

سکوت با نگاهی مضطرب مانع ایجاد هر گونه صدایی شده است و رد پایی با بی‌حوصله‌گی خود را تا دم در کشانیده.

ناگهان همه چیز در تلألؤ صدایی گم می‌شود،

تمام اجزا، بهت‌زده به قطرهء آب خیره می‌شوند و سکوت هراسان حجم خانه را ترک می‌گوید.

قطره تن خود را در لجن ِ کفِ پاشوره می‌کوبد، و ذره‌ذره‌اش در هوا گم می‌شود.

حال، شیر آب در انتظار قطره‌ای دیگر است و با اندوهی کهن، اطراف را مي‌نگرد.

é


© برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.