|
مرگ شاعر شورشي
آرام بختياري
اگر شاعري انقلابي و پرشور، بعد از پيروزي انقلاب دلخواهاش،
دست به
خودكشي بزند يا خواهان انقلاب دوم،
يعني انقلاب فكري و فرهنگي شود، نبايد پرسيد عيب
كار در كجاست يا تقصير از كيست؟ شاعر مورد نظر ما،
سی و هفت
ساله بود كه به دليل
سرخوردهگي
در عشق يا اعمال خفقان دولتي در جامعه، خودكشي
كرد.
او در جلسات
شعرخواني اغلب با پيراهن زرد پررنگي سالن محل شنوندهگان
را تبديل به صحنهء
تأتر
يا
رينگ بوكس ورزشي ميكرد.
او نه تنها خود را آوانگارد ميدانست،
بلكه از نظريهپردازان
جنبش ادبي فوتوريستي شد. ديگران او را به اين دليل،
شاعر و انسان عصر آينده
نام گذاشتند. در جلسات شعرخواني،
غير از پيراهن
زردش، قدبلند و هيكل ورزشكارانهاش
جلب نظر ميكرد.
زبان شاعرانهاش
تلگرافي، ولي كاملاً
انقلابي بود. در اشعارش: فرياد، شكايت، تحريك و اعتراض، گوش آسمان را
به خراش ميانداخت.
او شاعري دقيق
با لحن و سخني لخت و عريان بود. به نقل از وايتمن،
شاعر آمريكايي:
"فرياد
خشن و وحشي شاعر بايد سقف جهان را به لرزه اندازد."
اشعارش ديالوگهايي
با خواننده
و شنونده بودند. او در طول عمر كوتاه خود به دليل
مبارزات اجتمايي سه بار به زندان افتاد.
ماياكوفسكي، شاعر، نقاش و نمايشنامهنويس
مورد نظر ما، در سال
1893 در شهر كوچك بغدادي در ايالت
گرجستان در جنوب روسيهء
تزاري به دنيا آمد. او هم
ولايتي استالين نيز بود. ماياكوفسكي در سال 1930 در
دورهء
حكومت لنين به دلايل
غيرمشخص خودكشي
كرد.
او در سال 1922 با وجود آوانگارد بودن به جنبش ادبي
_
هنري
فوتوريستها
پيوست و در طرح و ثبت دو مانيفست آنها،
يعني
«گورتان
را گم كنيد»
و
«يك
توگوشي براي سليقهء
مرسوم
عمومي»
فعال بود.
|

نمايی از اتاق
ماياكوفسكی |
فوتوريستها
خود را پيشتازان
فرهنگ جديد بعد از انقلاب ميدانستند.
به نظر آنها
هنر فوتوريستي وظيفهاي
اجتماعي
دارد. آنها
ميگفتند
بايد جهاني نو، با
كمك واژهها
ساخت،
نه با كمك نظريهها.
آثار آنها
كوششي بود تا انتظارات جامعه
را
از
شاعر
برآورده كنند. به عقيدهء
آنها
شاعر، نويسندهء
شعر نيست، بلكه وسيلهايست
براي توليد شعر در
فرآيند
خلاقيت هنر.
ماياكوفسكي به اشعارش نامهايي
تحريككننده
و يا تبليغاتي داد، از
جمله:
«فرماني
به ارتش هنر»،
«از
خياباني به خياباني»،
«ابرها
در خشتك
تنبان»،
«زيردريايي
ستون فقرات»،
«مصاحبه
با مامور ادارهء
ماليات»،
«سرنشين
اتومبيل»،
«رژهء
چپگرايان»،
«درودي
رفيقانه»،
«شاعر
كارگران»
و
«سرودي
براي انقلاب».
ماياكوفسكي تحت تاثير اشعار لرمانتوف،
نه تنها شاعران زيادي را زير
تأثير
گذاشت، بلكه بهترين
آثار او، بعدها به ادبيات جهاني قرن بيستم جهت داد. در
زمان حكومت شوروي سابق، ماياكوفسكي در كنار پوشكين،
لرمانتوف
و نكراسوف از
پرخوانندهترين
شاعران كشور شد.
در نمايشنامهء
«توفان
نوح»،
نوشتهء
ماياكوفسكي، طبقهء
كارگر و سرمايهدار
به دليل توفان و سيل در يك كشتي نجات سوار ميشوند
و به جستوجوي
بهشت موعود ميپردازند.
آنها
انواع نظامها
مانند پادشاهي،
الهي،
جمهوري،
دمكراسي و سوسياليسم را آزمايش ميكنند
و چون در آسمان و
يا بهشت،
حوصلهشان
سر ميرود،
كارگران سرمايهداران
را به دريا مياندازند
و به
زمين برميگردند
و سعي ميكنند
در آنجا
آرزوي بهشت و
آرمانشهر
را عملي سازند. يادآوري اين كه همانطور
كه شاهد بوديم،
ساختن بهشت زميني تا آمدن گورباچف ادامه داشت. و
به همين ترتيب تا ...!
پاسترناك در رابطه با استالين كه سالها
بعد از مرگ ماياكوفسكي،
گفته
بود:
"او
بهترين
و با استعدادترين شاعر كشور شوراها بود،"
نوشت:
"اين
دومين كوشش
دولتي و حزبي براي قتل يك شاعر ترقيخواه
بود."
لنين كه گويا به هنر مدرن مخصوصا به فوتوريستها
علاقهاي
نداشت، دربارهء
ماياكوفسكي گفته بود:
"كمونيسم
مورد دلخواه
آنها،
كمونيسم شلوغكاري
و خروس
جنگيست."
او لوناچارسكي را مامور
كرد
تا جلو جنبش فوتوريستها
را بگيرد. جو
فرهنگي رسمي دولت، سالها
فوتوريستها
را نيهليستهاي
آنارشيست ناميد و دليل شور و آتش
سرودهايشان را بلغورهاي ناشي از تب شديد سرماخوردهگي
دوران كودكي نام گذاشت.
ادبيات آوانگارد جهاني هنوز كه هنوز است براي آثار ماياكوفسكي ارزش
فراموش نشدني قائل
است. شور و احساسات اجتماعي
و زيباييشناسي
او ما را به
ياد
«صمد»
و
«خسرو»
خودمان مياندازد.
به رسم
اروپاييها،
چند ثانيهاي
براي اين جانباختهگان
فرهنگ جهاني، كلاهمان
را
از سر برگيريم و يادشان را گرامي داريم.
é |