|
دربارهء ابتذال
شهاب مباشری
پيش از آغاز:
يادم میآيد برای چند شمارهء قبل همين مجله، به بهانهء ديدار ملغمهء
شعر سنتی ايران و موسيقی كلاسيك اروپا از مفهوم «كيچ» نوشتم كه ميلان
كوندرا، نويسندهء چك، مفصل دربارهاش در كتاب «بار هستی» توضيح داده
است. آنجا اشاره كردم به مقالهای از جلال آلاحمد و در نهايت رسيدم
به معنا و مفهوم «مزخرف». حالا با توجه به بحثی كه سيدرضا شكراللهی،
نويسندهء گرامی دنيای نشر كاغذی و الكترونيكی، دربارهء «ابتذال»
درانداخت و هر كسی از سويی با آن همراهی يا مخالفت كرد، دوباره به حسی
آشنا رسيدهام. «آن چه مزخرف است انگار نشانهای از ابتذال با خود
دارد.» به هر حال، برای تأكيد پيشنهاد میكنم كه دستكم فصلهايی
از «بار هستی» را كه به مفهوم «كيچ» میپردازد، خوب بخوانيد.
توضيح لازم:
گر چه دربارهء موافقت يا مخالفت با محتوا و لحن وبلاگی كه خوابگرد از
آن به عنوان نمونه ياد كرده و دهها وبلاگی كه از آنها درگذشته، حرف
و حكايت زياد است، اما اينك فقط به يك رویكرد شكلی به موضوع اكتفا
كرده و فرض میكنم از تمام جنجالهايی بهپا شده بر سر مصداق و
هياهوهايی كه به خاطر نگرانی برای گليم زير پا به هوا خاست، بیخبرم،
كه باخبری از آن خود مجال مفصلی میطلبد، فارغ از اين كه من علاقهمندش
باشم يا نه. فعلاً همان يك جملهء نوشته شده با حروف برجسته هم
زيادیست.
و يك نكته را هم بد
نيست، متذكر شوم كه ورود به اين بحث نه از سر ادعاست، اما اگر نخورده
باشم نان گندم، ديدهام به دست مردم!
|
چند پيوند به صفحههايی كه دربارهء
ابتذال و وجوه مختلف آن، به طور خاص در عرصهء وبلاگ و نشر
الكترونيكی، نوشتهای دارند، البته به همراه چند كلمهای اظهار
نظر:
* نوشتههای سهگانهء سيدرضا
شكراللهی ِخوابگرد كه با دقت و ريزبينی خوبی نوشته شدهاند، و
كاملاً مشرف به مقولهای فنیاند در حوزهء ادبيات و نوشتن:
-
زندهباد گند ابتذال
در وبلاگستان!
-
به ابتذال زندهباد نگوييم!
-
لطفا بحث ابتذال را
ادامه دهيد!
راستی، پيغام مفصل و خواندنی
بهنام دورانديش را به پيوست همين نوشته از قلم نيندازيد.
* نوشتهء تأملكردنی حسين نوشآذر:
دربارهء ابتذال
* نوشتهء صنم دولتشاهی در كاپوچينو
كه كمی تا قسمتی به دشت كربلا زده است:
سوالهای يک
نويسندهء مبتذل فارسی غلطنويس اينترنتی
* نوشتهء وبلاگنويسی كه تاكنون
نخوانده بودماش و در عين اين كه نوشتهء جالبی دارد، نمیدانم چرا
جور ديگری لذت بردناش از نوشتن را بيشتر نمیكند:
تلذذ ابتذال ...
* نوشتهء صميمی دخترك شيطان:
در دفاع از ابتذال
* البته خيلی كسان و دوستان ديگری هم
در اين باره نوشتند، كه يا نديدهامشان يا آنها را كه ديدهام،
متأسفانه در حد واكنشهايی عجولانه و عصبی بودهاند، فرض میكنم نه
تنها نخواندهامشان كه اصلاً نوشته نشدهاند. |
و اما ابتذال ...
درآمد:
سيدرضا شكراللهی دو حد كم و زياد ابتذال را در محيط وبلاگ مطرح
میكند: "پایبند
نبودن يا نماندن به اصول درستنويسي زبان فارسي، اعم از املای
درست كلمات تا رسمالخط، پيش پا افتادهترين تأثيريست
كه پديدهء وبلاگنويسي
به عنوان يك امر مبتذل در شخصيت فرهنگي وبلاگنويس
ايجاد ميكند. و بالاترين حد تأثير
ابتذال، آسانگيري بر خود در بيان هر گونه ادعای
فرهنگي، فلسفي، ديني، هنری
و ... است. بيان احساس شخصي، آنچنان كه لحن و زبان هم گوياي احساس
باشد و شخصي بودن آن، در هر حوزه و رشتهاي، نه مذموم، كه كاركرد وبلاگ
است، اما مدعيانه سخن راندن در هر حوزهاي، تأثير
گرفتن از روح مبتذل وبلاگنويسيست."
در اين مجال، از بالاترين حد میگذرم و تنها به همان پيش پا
افتادهترين تأثير میپردازم، چندان كه به اندازهء لزوم توضيح دادم در
چند سطری قبل.
سخن:
درست نوشتن فارسی، امر خردی نيست كه مقابل لحن و محتوا ناديده انگاشته
شود، هر چند معطوف باشد به شكل كار، حال املای لغات باشد، شيوهء نگارش
و يا دستور زبان. البته هر سهء اين شعبهها از شكلدهی به خط و زبان
فارسی محل مناقشهء بسيارند.
هنوز دعوای بسياری سر
چهطور استفاده كردن از حروفی مثل «ط»، «گ» و «غ»، و نيز «های
غيرملفوظ» بر طرف نشده است. راستی، «ها»ی علامت جمع چسبان بهكار رود
يا جدا؟ هنوز كه هنوز است عدهای ادبيات ترجمه را فاقد اعتبار
میدانند، چرا كه اصيل نيست و تنها در خوشبينانهترين نگاه آن را يك
كار ماشينی میشمارند. هنوز بهكارگيری لحن محاورهای در نوشتهء ميان
دوبند به نشانهء اشاره به گفتار، از ديد زعمايی توهين به ساحت قدسی
زبان محسوب میشود. با اين وصف، مشخص است حكمی كه بر شكستهنويسی
سراسری يك متن میرود، چيست! در چه مواقعی استفاده از حروف ربط نظير
«كه» و «تا» غيرضروریست؟ و ... .
با همهء اين حرفها و
يادآوری مصداقها، من در آن صف میايستم كه همقطارانام ضمن آگاهی از
ويژهگیهای محيط مجازی وبلاگ و نشر الكترونيكی، خواهان يك نظم و نسق
زبانیاند، لااقل در محدودهء وجوه مشترك انواع نظامها. و معتقدم كه
هيچ كدام از اين همفكرها به اين نمیانديشند كه:
- در سرزمين مجازی
وبلاگها عدهای كه املای ضعيفی دارند، نبايد بنويسند،
- محاورهای نوشتن يك
تناقض است، كه محاوره جفت است با گفتار نه نوشتار، پس باز هم نبايد اين
گونه نوشت!
آری، در اين صف به قدری
كه فهميده شود: "هر جور بخواهی، میتوانی بنويسی و كسی هم نيست،
جلودارت باشد،" نشانههای تعقل و تأمل ديده میشود. و به اندازهء كافی
خود اين همپالكیها عين گفتار روزمرهشان را بر لوح سفيد كاغذ يا
پروندهء ديجيتالی ثبت كردهاند، كه نخواهند به تناقض محاوره و دستخط
بينديشند. دستكم بحث در اين باره، تعلق به ميدانگاه ديگری روبهروی
جناحی دارد كه تنها قالب مجاز را همان سنت سبكشناسی شدهء سدههای
پيشين میداند _ و فراموش كردهاند كه روزگاری با از راه رسيدن
تصويرگران خيال سبك هندی چه اتهامها را از سنتگرايان زمانهء خودشان
تاب آوردند. سرآمدان سبك هندی شكل و محتوای زبان فارسی را چنان تكان
دادند كه داد «وا فارسيا»ی حضرات زيادی بلند شد! خلاصه اين كه
واقعيتیست محتوم و پذيرفته شده كه هر كسی در «همون يه وجب سهميهاش از
خاك اينترنت»، هر كاری دلاش خواست، میتواند انجام دهد. و عينيت اين
رفتار هم انواع و اقسام وبلاگها، گروهها، پایگاهها و ... است كه
هر يك سازی میزنند، حتی دوبهدو ناهمخوان. و فراتر از آن، بحثی
ايمانیست كه در روزگار مرگ آرمان و ايده در دلهای ما، بايد و نبايد
كردن مسلماً معنیای ندارد.
خوب، حالا میگوييد كه
"فلانی تو كه از همهء داعيههات وا دادی! پس ديگه چی میخوای بگی؟"
نه، اين طور نيست. من تنها يادآوری و تأكيد كردم كه از واقعيت مطلعام
و از جایگاهام، كه سخت برای حكم راندن و فتوا دادن بیتمكين است.
آری، من و رفقايم تنها در نهايت احتياط و مراقبت، میتوانيم پيشنهاد
بدهيم. همين و همين!
و اما پيشنهاد من چيست.
اشارهام به ضمير «من» به جای «ما» به اين خاطر است كه پيشنهاد
كلیای كه میخواهم بدهم از جانب سخنگويی همرديفان و همصفیهايم
نباشد. و «اين چند تا جمله رو بدون رعايت هيچ ترتيبی به زبونی میگم و
مینويسم كه ...»:
- چه خوب كه اگه نسبت به
كاربرد يه لغت يا املای اون دچار ترديد شديم، موضوع رو زيرسبيلی رد
نكنيم و بگيم بیخيال! داشتن يه فرهنگ لغت و هر از گاهی به اون سر زدن
يا پرسيدن از كسی كه میدونيم اين چيزها رو بهتر از ما میدونه، حوزهء
فرديت و استقلال نوشتنمون رو در موقعيت خلاصی از دست ويراستار در محيط
وبلاگ مخدوش نمیكنه.
- چه خوب كه اگه بعد از
ارسال نوشتهای در وبلاگ خودمون يا بخش نظرخواهی جاهای ديگه متوجه
شديم كه اشتباهی شكلی در نوشتن داشتهايم، از تصحيح اون يا دادن دو خط
توضيح دريغ نكنيم.
- چه خوب كه تو
نوشتههامون از همون اول يه بند تكليف رو روشن كنيم كه قرار لحن كتابت
داشته باشيم يا روال شكسته و محاوره. اگه هم استفاده از هر دو لحن
نگارش گريزناپذير ِ، لااقل فضاسازی مناسبی انجام بديم. مثلاً بخش شكسته
رو بين دوبند بذاريم يا به اطواری اون رو متمايز كنيم.
- چه خوب كه موقع
محاورهای نوشتن، به بهانه كردنِ اصل بیقاعدهگی هر بار يه مثال مشخص
رو به چند شكل مختلف ننويسيم.
و ... .
لب كلام اين كه رسيدن به
آنجا كه دستكم شكل و شمايل نوشتههايمان مزخرف و مبتذل نباشد، كار
سخت و دشواری نيست، اگر گاهی اوقات گشادی ما تحت خودمان را برای درست
نوشتن پشت بهانهء صفات جميله برای وبلاگ جستن پنهان نكنيم!
تا فرصتی ديگر! چه بسا بعداً مهلت و جسارتی بيابم تا از آن حد بالايی
هم كه خوابگرد عزيز ياد كرده، بنويسم.
é |