سال دوم، نه آذر 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

 بچه كوچولوی درون ما

 سه نوشته دربارهء نوشتن

 تركيهء آسيايی

 سر تا پا هوس در زنده‌گی ...

 واقعی كردن قيمت سوخت

 بهانه، توليد، نگرانی

 سفرهء پاييز

 يك مزايدهء قلمی

 اين دو سه روز

 از آسمان

 خالق اين همه ترانه

 

 ديگر نوشته‌های ايليا در سال دوم:

 گل‌ريزان برای سی‌گل

 تراژدی الهی

 بی ليليا شبی

 

يك مزايدهء قلمی

ايليا ديانوش

 

روزي روزگاري، در مرحلهء تشكيل پرونده براي يك روزنامهء صبح با دويست و اندي اتهام، نويسندهء يكي از مقالات مورد نظرِِ مدعي‌العموم، جهت پاره‌اي توضيحات، آشنايي ِ بيشتر و حتی‌الامكان حذف موارد اين‌چنين جزئي از پرونده احضار شد و پس از رفع اتهام ...

 

ـ الو، سلام!

يك ميليون و دويست

مبناي قيمت شماست

در اين مزايدهء قلمي.

 

"عجب!

كُلي دلخور شدم

چه كسي به شما گفته

من از همه آسان‌فروش‌ترم؟"

 

ـ الو، سلام!

به من فقط گفته‌اند:

هرچه مفلسف‌تر،

بهتر.

 

"عجب!

كُلي دلخور شدم

من تا به‌حال،

انتهاي قلم‌ام را نتراشيده‌ام

اما ابتدايش نيز

بيش از اين‌ها قيمت دارد."

 

ـ الو، سلام!

قلم‌تراش از ما و

تراشيدن آن سر قلم با ما،

قلم از شما و

قيمت‌گذاري قلم با شما.

 

"عجب!

كُلي دلخور شدم

گيرم كه عصر تغيير جهان هم گذشته است

گيرم كه عصر تفسير جهان هم گذشته باشد

گيرم كه وقت زبان‌بازي‌ست و عصر بازی‌ِ زباني.

باشد

بازي مي‌كنم

من براي ما

در تيم مردم بازي مي‌كنم

يعني با همين پيراهن.

پيراهن‌ام را عوض نمي‌كنم."

 

ـ الو، سلام!

بازي كنيد

با همين پيراهن بازي كنيد

به تيم خودتان گل بزنيد

براي تيم ما گل بسازيد.

 

"عجب!

كُلي دلخور شدم

تعويض پيراهن را ترجيح مي‌دهم."

 

ـ الو، سلام!

عالي شد،

ما روي‌مان را برمي‌گردانيم

تا شما با خيال راحت

پيراهنتان را عوض كنيد.

 

"عجب!

كُلي دلخور شدم

من كه با شما اين حرف‌ها را ندارم

اگر آن‌قدر بي‌حيا بشوم،

كه تصميم به تعويض پيراهن‌ام بگيرم

لازم نخواهد بود روی‌تان را برگردانيد،

من پيش چشم همه

برهنه خواهم شد."

é


© برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.