|
بهانه، توليد، نگرانی
محمدعلی نبيئی
بهانه
پرسش
اول: چه چيز زندهگي مرا شادتر خواهد كرد؟
پرسش
دوم: چه چيز زندهگي ديگران را شادتر خواهد كرد؟
پاسخگويي به پرسش اول مشكل است و پاسخگويي به پرسش دوم البته
مشكلتر، چرا كه مسلماً در زندهگي هر كس عوامل شادي متفاوتاند، اما
اگر در بين ديگران، يك نابينا، يك دردمند، يك گرسنه، يك بيسرپناه، ...
فرض كنيم، احتمالاً به پاسخهاي روشني خواهيم رسيد.
پرسش
سوم: چرا من با وجود آن كه بسياري از آن چه را كه موجب شادي ديگران
است، در اختيار دارم، براي شاد بودن به دنبال بهانهاي ميگردم؟
توليد
امروزه هر توليدكنندهاي ميداند، كه رمز توليد موفق و دائم، توليد
بهينه است. و به منظور توليد بهينه بايد هزينهها را كاهش داد و كيفيت
محصول را بهبود بخشيد.
اكثر
ما، چه بخواهيم چه نخواهيم، توليدكنندهايم، توليدكنندهء فكر! اما اين
كه چرا رمز توليد موفق و دائم را از ياد بردهايم، جاي تعجب است.
بازده توليد فكر ميتواند به سمت بينهايت ميل كند، چون هزينههاي
توليد تقرياً صفر است، به شرط آن كه ارزش محصول توليد شده بيشتر از
صفر باشد.
نگرانی
گاهي به خاطر زخمي كه به پا دارم نگران ميشوم. نه به خاطر دردش و نه به
خاطر سوزشاش، بلكه از خوب شدناش نگرانام!
ميترسم. ميترسم كه خوب شود و من زير و بمهاي زمين را ياد نگيرم.
چه خوب است كه زخمها هستند.
چه
خوب است كه ميتوان زخمها را تازه نگهداشت.
چه
خوب است كه خارها هستند.
و
چه
خوب است كه ميتوان زير و بمهاي زمين را آموخت.
é |