|
بازتاب
بازتاب «دربارهء ابتذال»
خوب،
حدر عزيز در «لينكدونی»اش نوشت : «ابتذال در فروغ» و
بازديدكنندهگان متعددی برای
يادداشت ويژهء شهاب دربارهء ابتذال در حوزهء نوشتن جفت و جور
كرد. هميناش خيلی خوب است كه به اين ترتيب مقاله بيش تر خوانده شد.
و آن يادداشت بازتابهايی داشت كه نمونههايش را در ادامه میبينيد.
... مطلبات را
خواندم. بحثی كه در مورد زبان داشتی، بسيار مهم است.
دوستداشتنیترين نويسندهگان و شاعران معاصر كسانی بودند كه روی
زبان وسواس عجيبی داشتند. ...
ا.
ديانوش
بد نبود اين
آقای شهاب
مباشری كه دربارهء
ابتذال در نوشتار نوشتهاند،
پس از تايپ متنشان يك نگاه به آن
میانداختند تا حداقل متني كه داعيهء
رعايت اصول فارسینويسی
يسي و پرهيز از سهلانگاری
در نوشتار را دارد _ هر چند،
آن قدر مطالبشان
را پيچ و تاب دادهاند كه فكر
میكنم در نهايت خود نيز نفهميده كه واقعاً
چه میخواسته بگويد! _
عاری از غلطهای
نوشتاری همچون:
زيادیست (بهجای
زيادی است)،
همقطارانام
(بهجای همقطارانم)،
داعيههات (بهجای
داعيههايت) و ... باشد!
واقعا كه!
حسين مناجاتی
نامهء نمونهء دوم را
دوست نويسنده به نشانی مجله فرستاده بود كه نسخهاش به رؤيت شهاب رسيد
و او به آن دوست چنين پاسخ داد:
... دوست گرامی!
يادداشتات را خواندم.
از پيچيدهگويی بگذريم كه در مقام دفاع نيستم!
اما اين كه چرا بعضی
لغات و عبارات چنان املايی داشتهاند، نه بیدقتی بوده در كار نه
قاعدهای من در آوردی! همهء آنها مسبوق به سابقهاند در قرنها ادب
فارسی. و گذشته از آن يك پایگاه را پيشنهاد میكنم تا ببينی، بد
نيست:
زبانآموزی!
و همين طور بعضی
كتابهای تجديد چاپ شدهء شاملو را كه به رسمالخطاش توجه كن و يا
اين وبلاگ را ببين:
شبح.
زياده عرضی نيست! ...
خبری از يك دوست قديمی
فرزاد جاهدی از اولين
رفقايی بود كه با فروغ همراهی كرد و اينك چندیست كه به خاطر
مشغلههايش زيادش كمتر برای فروغ مینويسد. يك روز صبح كه شهاب صندوق
پست الكترونيكیاش را گشود، نامهای از او ديد كه به فرنگی چنين نوشته
و اميدواری داده تا دوباره برای فروغ بنويسد:
Dear Shahab!
Hi
It
was a greatful time when I could visit your site again in the last
minutes for going to office. However,
I'm trying to write something like an attraction letter from a
sense of appeal to writing to you. I'll try to write again,
but remember to pray for me and it’s a kind of responsibility that
I do for you.
Cordially,
چند دوست نگران
نوشتههای
شهاب انگار برخی از دوستاناش را نگراناش كرده! خودش پيام میدهد كه
سخت نگيريد! اگر سخت نگيريد سخت نمیگذرد! راستی، مگر او از
تناقضنماهای نوشتن حرف نزده بود؟
... مدتیست كه به
فكرت بودم. داشتم به شعف در لحظه فكر میكردم و اين كه آن چيزیست كه
تو میخواهی.
حالا چرا حرفهايت تمام شد؟ برعكس بيش تر مواقع بیرنگ بود، نه! شايد
بهتر است بگويم خاكستری بود! شايد گاهی در لحظه خوشحال بودن سخت
باشد و آدم بايد مقاومت كند.
مهتاب
حسی که در موردت داشتم،
اشتباه نبود،
ولی فقط حس بود،
نه
دانسته!
دلتنگیهايت
این را میگفتند،
ولی هیچ زمانی را برایاش
متصور نمیتوانستم
بکنم.
آخر،
خوب بلدی سربسته حرفهایت
را بگویی.
... آن
قدر کنجکاو
شدم که بدانم چه خبر
است که نگو!
خوب،
راحت باش!
فقط کمی نگرانات
شدم،
اضطرابی که در موقع بیان همان
گفتههای
مختصر حس کردم
...
مواظب خودت باش،
هر چند به نظر میآيد
که خوب
میدانی
چهکار
کنی که سر
پا باشی!
...
آيدا
é |