سال دوم، بيست و سه آذر 1382
دوهفتهنامهء فرهنگی
بازگشت به صفحهء اول
بايگانی و خاطرههای يك سال
پذيرش رنج
مينا پانزده ساله شد!
تركيهء اروپايی
دل نازكی كه نمیتواند ...
نون و آب
سحر شعر
آوازهاي يك مرد تنها
آسمان تهران گريان
از آسمان
ديگر نوشتههای ايليا در سال دوم:
يك مزايدهء قلمی
گلريزان برای سیگل
تراژدی الهی
بی ليليا شبی
ايليا ديانوش
اي باد سرد بيشعور!
انقد نزن بيخودي زور
ما از كوره در نميريم
گمشو برو يه جاي دور
گلپسرم!
يه پسري بود
كفشاشو پاش نكرده بود
جوراباشو پاش نكرده بود
كلاه به سر گذاشته بود
دستاشو تُو جيباش كرده بود.
پسر گلام!
اون پسره
نه اينكه تو فكر بكني
كفش و جوراب يادش بره،
كفش و جوراب نداشته بود،
باباش واسهش نذاشته بود.
اون پدره
اون پدره واسه خودشم
كفش و جوراب نداشته بود!
هر كي اَ راه رسيده بود،
كلاه سرش گذاشته بود.
گلپدره
كُلاها رو پاره كرده بود
كارا رو چاره كرده كرده
اما ديگه وقتي نداشت
از اون همه كلاهكلاه
كفش و جوراب درست كنه
واسه پسرش بعدِ خودش
يه نون و آب درست كنه.
حالا پسره
گلپسره
بايد بره
هرچي كلاه گير مياره
نه اين كه رو سر بذاره،
پاره كنه،
واسهء خودش
واسه پسرش
é
© برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.