سال دوم، بيست و سه آذر 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

 پذيرش رنج

 مينا پانزده ساله شد!

 تركيهء اروپايی

 دل نازكی كه نمی‌تواند ...

 نون و آب

 سحر شعر

 آوازهاي يك مرد تنها

 آسمان تهران گريان

 از آسمان

 

 ديگر نوشته‌های محمدرضا در سال دوم:

 خالق اين همه ترانه

 شب

 بی تو

 

آوازهاي يك مرد تنها

محمدرضا ميرزايي

 

1

تمام دارايي‌ام اين است

يك ميز به‌هم ريخته

چند كتاب نيمهكاره

و نيز

شعرهايي كه بوي زعفران ميدهند

 

2

تو نيستي،

اين را پرده نيز ميداند

در آشپزخانه

_ كه ديگر به تيمچه‌ء شام ميماند _

قوري به دنبال دستهاي توست!

 

تو نيستي

و همهء رختها چرك شدهاند

 

اما چه باك!

كه هنوز مينويسم،

حتي بدون تو!

 

3

اين ثانيههاي لعنتي

چه دير ميگذرند ...

 

پس كي مي‌آيي؟

برگها،

در غربتِ گلدان، چه زرد شدهاند

 

و زنِ همسايه،

صبح، سراغ‌ات را ميگرفت

 

4

اينجا كه نشستم

فردا را ميبينم

و فرداهاي بعدش را.

 

ميگويند: زنده‌گي، زنده‌گيست!

و هر روزش غريبتر

 

ميگويم: افسوس!

ديگر فرصت بازنويسي‌ات را نخواهم داشت!

 

5

امروز فهميدم

آسمان هنوز آبيست

 

و دارايي‌ام را

_ تمام و كمال _ فروختم

 

و پيشكشِ عزيزي كردم!

همهاش را

و دانستم امروز،

بي تو باز هم ميتوان

من بود ...

é


© برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.