|
آسمان تهران گريان
شهاب مباشری
بادبادكی بازیكنان با
باد
نا بودن بلوغ دستان
كودكی را
گريزان!
ابرهای حامله دوباره با
هم، در هم
و نه فرصتی:
يك بادبادك خيس!
آسمان تهران
كدام آلودهگی را پالودن
میطلبد
كه چنين
بیوقفه در بارش؟
-
غبارهای طبيعی اين دشت فراخ جنوبگان
بلندای سپيد البرز را،
-
دودهای خاسته از خودروهای شتابان گذرانی
گرفتار ِ صفوفِ بیشتاب
كاهنده،
گره خورده در پناه
وادارندهء چراغی تابنده سرخ
يا بههم آمده ناخواسته
از تصادفی
_ اين غرابت عجيب
ولی هر روز ديدنی همآغوشی پيكرههای آهنين زنگخورده!
نه!
در اين سوز سرد
كه اشك چشمهايمان
بلورين چكيدهء
شكنندهایست،
_ پراكنده به هر سوی _
اين آسمان
بر خيانتی
_ كامرانی
از گرمای نحيف تن نابهسودهء ايمان، در شهوت محض،
بر جنايتی
_ منع
تكثير سلولهای متحمل سودای عشق، به زخم دُگم،
بر كهولتی
_ بیخيالِ
هجوم و تجاوزی به عفاف مستور الههای، در سكوت،
میگريد
به وسعت روی خويش
مدام!
و بر سينهء ديوار
روبهرو به باد
خواندنی:
رهبری بارش رحمت الهی!
آری! بگری ...
بگری آسمان تهران!
é |