سال دوم، بيست و سه آذر 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

 پذيرش رنج

 مينا پانزده ساله شد!

 تركيهء اروپايی

 دل نازكی كه نمی‌تواند ...

 نون و آب

 سحر شعر

 آوازهاي يك مرد تنها

 آسمان تهران گريان

 از آسمان

 

 ديگر نوشته‌های شهاب در سال دوم:

 سر تا پا هوس در زنده‌گی ...

 تناقض‌نمای نوشتن و ننوشتن

 دربارهء ابتذال

 هنوز سيد محسن نرفته بود

 لحظه‌های بی‌حس: سرآغاز

 در كوچه‌هايی نزديك، اما ...

 به من اطمينان كن

 عكاس‌خانهء مانی

 

لحظه‌های بی‌حس:

دل نازكی كه نمی‌تواند فراموش كند روبه‌روی خداوندِ شايد مرده!

شهاب مباشری

 

چندی‌ست همه شده‌ام دل و آن هم چه نازك!

به قصد تلنگری نزده، حتی از دوردست، فرو می‌پاشم، ديگر چه رسد به اشارتی از ميانه و ضربتی از نزديك كه ريز می‌شوم، ريز ريز!

 

نشان خطابی از دوست به خود ديدم، از ماه‌ها قبل به جا مانده: "... فراموش نمی‌كنم!" و حالا من چه‌گونه بايد از ياد ببرم حتی به ناچار و اجبار؟ كاش هيچ نه خوب نه بد نه خنثی رخ نمی‌داد تا رفاقتی پا نمی‌گرفت كه گم شود، تا كسی نخواهد كه فراموش نكند، تا ديگری وقتی بعد وادار نشود به ياد نياورد، و نتواند!

 

نمی‌دانم هنوز فرصتی مانده برای ديدن «شب‌های روشن» و «قهوهء تلخ» يا نه، اما حتی اگر چنين مجالی نباشد، دست‌كم خواندن‌شان را از كف ندهيد.

 

رفتم به همان زمان نه چندان دور كه يكی می‌گفتم: «روی ماه خداوند را ببوس!» و مگر ديگر خدايی هست كه رويش را ببوسم؟ _ بگذريم از ماجرای مرگ و مير كه دامان خدا را نيز بگرفت!

و اين بار وقتی يكی خواست‌ام تا «دست‌نوشته‌های قابيل» را خط‌به‌خط بخوانم، دوباره مات شدم. گيج! لرزان! به كنجی كز كردم، اما نه مانند آن بار صيحه‌كشان كه بغض‌‌ام را واندادم تا بتركد. سكوت كردم و در آن فرو رفتم و همان‌جا ماندم. به اين فكر افتادم: "ديگر نمی‌توانم! بايد ..."

كاش همان وقت برای هميشه دست از نوشتن كشيده بودم تا حالا ... .

 

نمی‌خواهم نقض غرض كنم!

پس تا فرصتی ديگر خدانگه‌دار _ همان خدايی كه معلوم نيست زنده است ...!

 

* با احترام به آقايان مصطفی مستور و كيوان حسينی كه به نام داستان‌هايشان اشاره كردم.

é


© برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.