|
بازتاب
فرصت ديدار
دوشنبهای كه دهم آذر
بود، روزی كه آمد و شد در تهران به شكل غريبی مختل شده بود، بر و
بچههای فروغ قرار گذاشته بودند تا در نمايشگاه و جشنوارهء وب
ديداری تازه كنند، چه در حلقهء دوستانهء نويسندهگان چه در جمع آشنا
و ناآشنای خوانندهگان. آن روز شايد باورتان نشود، اما برای نخستين
بار برخی از نويسندهگان فروغ يكديگر را ديدند: آيدا و انسيه را تا
كنون ديگر فروغیها نديده بودند. و چهار تای ديگر هم آنجا بودند:
زهره، حسن و رضای دو برادران فروغی و شهاب. البته در اين فرصت چهقدر
جای بسياری ديگر از رفقا كه فروغ را هميشه يا گاهبهگاه همراهی
كردهاند، خالی بود، چه نويسنده چه خواننده: پژمان و مريم، علیرضا و
زهرا، محمدعلی، فرزاد، يزدان، محمدرضا، امير، شهره، ايليا، بيژن،
وحيد،
مائده، علی،
هادی، اطلس، مهدی، آن يكی مريم، ليلا، نجمه، نغمه و بسياری ديگر
از دوستان كه هر چه بكوشيم باز هم نامشان از قلم میافتد، و تازه
اسم خيلیهايشان را هم نمیدانيم. برخی خيلی از دوستان هم نامه دادند
و گفتند كه كاش میتوانستند بيايند، نمونهاش نامههای زير است:
نمیدونم چرا هر وقت شما قرار ديدار میذاريد، من درست فرداش
نامهتون رو میبينم! بیخيال! ...
مصطفی حاجیزاده
سلام! خيلی وقت بود
كه نتونسته بودم براتون نامه بفرستم. امروز آخرين نامهء شما رو
دريافت كردم. متأسفام كه نتونستم در جشنوارهء وب ببينمتون. به
هر حال، خوشحال میشم كه نامههاتون رو دريافت میكنم. اگر هم در
هر زمينهای برای «فروغ» كمكی از دستام برمیآد، خوشحال میشم
انجام بدم.
دوستدار هميشهگی
شما و به اميد ديدار!
آزاده حمزهلويان
از همين حالا می توانيد
مهيای ديدار بعدی در جمع و حلقهء فروغ شويد. میخواهيم نيمهء دی ماه
برويم ظهيرالدوله. میدانيد آن روز چه روزیست؟ تا شمارهء بعد
میتوانيد صبر كنيد تا خبرهای بيشتری بهتان بدهيم.
و راستی، تشكر از
وحی شبانه كه در انعكاس
نوشتهء آيدا
حسابی به فروغ لطف داشته است.
é |