سال دوم، هفت دی 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

و آن هنگام كه زمين لرزيد ...

فرازنامه

دل‌تنگی خدا

زنده‌گی در تهران

جريمه

يلدا و دريا

نگرانی و توليد - 2

صفحات الكترونيكی برگزيده

برف و آتش

مذبوحانه

زخم رز

آن روز

خانه‌ای برای رفتن

طوسی

نامه‌ای به كودك درون‌ام

دروازهء اروپا

فروغ در راه

 

ديگر نوشتهء علی‌رضا در سال دوم:

واقعی كردن قيمت سوخت

تحصيل

 

جريمه

علی‌رضا موسی‌خانی

 

جرايم راه‌نمايي و راننده‌گي در ايران افزايش يافت. اين خبري بود كه چندي پيش به اطلاع عموم مردم رسانده شد. اندازهء اين جرايم در برخي موارد بيش از ده برابر افزايش يافت.

آيا به راستي اين افزايش براي جبران بخشي از نيازهاي مالي راه‌نمايي و راننده‌گي در كشور بود يا اين كه براي جلوگيري از آمار بسيار بالاي تخلفات و تصادفات جاده‌اي در كشور؟

در هفته‌اي كه اين خبر به اطلاع مردم رسيد، اعلام شد كه چنان‌چه تا پايان هفتهء جاري عوارض شهرداري پرداخت نگردد و يا اين كه وسيلهء نقليه‌اي برگهء معاينهء فني نداشته باشد و يا برگهء عدم آلاينده‌گي محيط زيست، از ابتداي هفته جرايمی بسيار سنگين در انتظارش خواهد بود. هفتهء مورد نظر فرا رسيد و فهرست قطعي جرايم نيز كه مهمور به مهر هيأت دولت بود ابلاغ گرديد، اما سخت‌گيري خاصي در اين خصوص مشاهده نشد. عدم پی‌گيري و اجراي قوانين از سوي مأموران اين شايعه را بيش از پيش تقويت مي‌كند كه شايد به راستي هدف اول مورد نظر است.

به راستي، آيا صرف افزايش اين جرايم هم‌چون ساير كشورها گره‌گشاي مشكلات ماست؟ چه كسي مامور نظارت بر ماموران راه‌نمايي و راننده‌گي‌ست؟ آيا وقتي تا اين سطح دست ماموري براي جريمه كردن باز مي‌شود، از آن سمت هم مكانيزم‌هاي كنترلي خاصي براي نظارت بر اين ماموران تدارك ديده مي‌شود؟ چه‌گونه است كه هيچ‌گونه خبري در اين خصوص به گوش نمي‌رسد؟ تصوير كردن چند حادثهء خيالي كه در عالم واقع اتفاق نيفتاده است، شايد به‌تر بتواند اين موضوع را روشن كند (باز هم تاكيد كنيم كه اين وقايع خيالي‌اند و واقعيت خارجي ندارند).

1- تصور كنيد نگارنده با خودروي سواري از شمال به سمت تهران در حركت است. بنز الگانس راه‌نمايي و راننده‌گی كه در كنار خيابان ايستاده دستور توقف مي‌دهد. ماشين متوقف مي‌شود. راننده پياده مي‌شود. مامور با صدايي آهسته مي‌گويد: "پول چايي ما رو بده و برو!" راننده كه خود را به نفهمي زده است، متعجبانه اظهار مي‌دارد كه منظور را نمي‌فهمد! مامور حرف خود را تكرار مي كند. در اين حين شخص هم‌راه راننده كه اتفاقا ريش بلندي هم دارد، پياده مي‌شود. با نزديك شدن او مامور با صدايي نسبتا خشن‌تر از قبل اظهار مي‌دارد. چرا كمربند نبستي؟ راننده با تعجب مي‌گويد كه اين كار را انجام داده است. مامور مي‌گويد: "شما را نمي‌گويم! با ايشان هستم. ايشان هم بايد كمربند ببندد." راننده اظهار مي‌دارد كه حق با شماست و با دريافت قبض جريمه به راه خود ادامه مي‌دهد.

 

2- تصور كنيد نگارنده با اتوبوس بين‌شهري (به عنوان مسافر) عازم شيراز است. در راه به ديالوگ راننده و كمك‌اش گوش مي‌كند. راننده مي‌گويد كه نمي‌تواند با سرعت متعارف كه از سوي مراجع قانوني اعلام شده حركت كند و بايد صبح زود به شيراز برسد، اما به شدت نگران جريمه و تبعات بعدي ناشي از سرعت غيرمجاز است. كمك راننده نيز تاييد مي‌كند و اعلام مي‌دارد كه اين مشكل با چند عدد اسكناس دويست توماني كه به هم‌راه دفترچهء اتوبوس تقديم مي‌گردد، قابل حل است.

بيان اين خاطرات خيالي به منزلهء تعميم دادن مشتي بر خروار نيست، اما بيان‌گر يك واقعيت است كه قانون نيز بايد دوسويه باشد. با افزايش اين گونه جرايم، اتفاقا لازم است تا قانوني فراتر براي كنترل ماموران نيز وضع گردد.

چه خوش بي مهربوني هر دو سر بي

كه يك سر مهربوني دردسر بي

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.