|
فروغ در راه
نيمه دی ماه زادروز فروغ
است. روزیست كه او میآيد.
میپرسيد فعل حال و
آينده برای كسی كه به گذشته پيوسته كاربردی ندارد؟ گويی از ياد
بردهايد، برخی حتی اگر جسمشان در زمان گذشتهای جا بماند، اما
بودنشان هميشهگی میشود در خاطر كسانی كه عزيز میدارندشان. و تا
هستند آنها كه در سرمای چلهء اول زمستان دلشان را به واژههای فروغ
گرم نگه میدارند، گفتن اين كه او میآيد و به استقبالاش رفتن،
بیهوده كاری نيست.
امسال میخواهيم
دستجمعی با همراهی دوستان چند خانهء اينترنتی يك روز را در هوای او
بگذرانيم. بچههای
پندار و
آينه و ... را كه میشناسيد. شما چهطور، میآييد؟
اينك بريدهای به رنگ
سرخ و به طعم سيب از كلام فروغ را مرور میكنيم:
...
همه میدانند
همه میدانند
كه من و تو از آن
روزنهء سد عبوس
باغ را ديديم
و از آن شاخهء بازیگر
دور از دست
سيب را چيديم
همه میترسند
همه میترسند، اما من
و تو
به چراغ و آب و آينه
بپيوستيم
و نترسيديم
...
منتظر خبرهای بيشتری از
اين برنامه باشيد كه فروغ در راه است.
é |