سال دوم، هفت دی 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

و آن هنگام كه زمين لرزيد ...

فرازنامه

دل‌تنگی خدا

زنده‌گی در تهران

جريمه

يلدا و دريا

نگرانی و توليد - 2

صفحات الكترونيكی برگزيده

برف و آتش

مذبوحانه

زخم رز

آن روز

خانه‌ای برای رفتن

طوسی

نامه‌ای به كودك درون‌ام

دروازهء اروپا

فروغ در راه

 

 ديگر نوشته‌های ايليا در سال دوم:

نون و آب

 يك مزايدهء قلمی

 گل‌ريزان برای سی‌گل

 تراژدی الهی

 بی ليليا شبی

 

مذبوحانه

ايليا ديانوش

 

سرِ بريده و بيزارم را

به بغل گرفته‌ام

و در اين خيالِ سوخته

فرو رفته‌ام

كه در سرزمين دوردستِ شفا

سرم را بر تن‌ام

سامان دهم

 

من ايستاده‌ام

و مسأله راه و بی‌راه نيست

كه تا ندانم كجای اين كُنام ايستاده‌ام

رفتن را مفهومي نمي‌يابم

 

مردماني كه نمي‌شناسندم

به سيلي مي‌نوازندم

وقتي كه مي‌پرسم‌شان:

"كجا هستيم؟"

 

و آنان كه برای‌ام آشنايند

به بوسيدنِ گونه‌هايم اكتفا مي‌كنند

بي‌آن‌كه صدايم را بشنوند

 

من سرم را سفت چسبيده‌ام

كه به سيلي در ميان دستان‌ام مي‌لغزد و

به بوسه از درد

دستان‌ام را مي‌گزد

 

من سرم را سفت چسبيده‌ام

تا روزي بر تن‌ام

سامان‌اش دهم

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.