سال دوم، هفت دی 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

و آن هنگام كه زمين لرزيد ...

فرازنامه

دل‌تنگی خدا

زنده‌گی در تهران

جريمه

يلدا و دريا

نگرانی و توليد - 2

صفحات الكترونيكی برگزيده

برف و آتش

مذبوحانه

زخم رز

آن روز

خانه‌ای برای رفتن

طوسی

نامه‌ای به كودك درون‌ام

دروازهء اروپا

فروغ در راه

 

برف و آتش

علی بردبار

 

دشت ارژن منطقه‌ای‌ست در جنوب شيراز. در راه كازرون از آن می‌گذری. منطقه‌ای‌ست كه در گرم‌سير آن حوالی آب و هوای خوبی دارد. و زمستان‌ها، ارتفاعات‌اش كه در حاشيهء جنوبی و بيرونی زاگرس قرار دارند، كمی برف‌گير می‌شوند. آخر، هر چه باشد آن‌جا در مرز جنوب گرم كشورمان است. همين اندك برف آب‌داری هم كه دوامی زير نور آفتاب نخواهد آورد، عنيمت است.

 

وقتی به هم‌راهی رفقايی به بالای كوه‌ها بروی و سرمای ملس هوا زير آفتاب نرم و آسمان يك‌دست آبی به هوس بيندازدت كه آتشی به پا كنی، مجال می‌يابی تا برف و آتش را با هم در قاب بيندای.

 

و تك سنگی كه از ميان برف بيرون است و خودنمايی می‌كند.

 

ديدنی اين كه رد آدمی تا اين ارتفاع با كاشتن دكل‌های بلند انتقال برق ماندگار شده است. يعنی تا كجا می خواهيم طبيعت را تسخير كنيم؟ همين نيست آن ادعا و گزافه‌خواهی كه نتيجهء وارونه به بار می‌آورد؟

 

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.