|
خانهای برای رفتن
رضا كلاهی
آن روز
كه سرعت چرخش چشمانام
هنگام عبور از نگاهات
به ناگاه
لحظهای به كندی گراييد،
آن روز
كه ردّ لبخند
بر
امتداد كشيدهگی دو گوشهء ديدهگانات
خطی از مهر تا ژرفنای وجودم كشيد،
آن روز،
سرگشتهگی نگاه
جستوجوگرم
در خانهء نگاه تو
خانهء اميد خويش را ديد
_ خانهای نه برای
ماندن،
آن روز،
جستوجوگری ديدهگان
سرگشتهام،
در سياهی مردمكان تو
به نقطهء آغاز خود رسيد
_ نقطهای برای رفتن.
é |