سال دوم، بيست و يك دی 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

هبوط به دنيای آگاهی

مهد تمدن اروپا

كودكانی از ...

به باغ بيا

چون هم

در شبی به آن بلندی

و يا شايد ...

صدايت می‌كنم ...

غرور من و استادم

نوشتن از بم

 

 ديگر نوشته‌های مائده در سال دوم:

 زنده‌گی در تهران

 اگر می‌ترسی و خدايی كه ...

 مهرگان

 

صدايت می‌كنم ...

مائده م.

 

یک رودخانه! پاییز است. هوا کمی خاکستری‌ست، کمی ابری، نه چندان آفتابی.

شبیهِ یک دره! هوا البته سرد است و آب حکماً خیلی سرد.

یک شلوار جین آبی روشن، کفش خاکی رنگ، کاپشن خاکی رنگ! پشت‌ات به من است. موهای کوتاه، ... . فکر کنم، موهایت را درست نمی‌بینم. روی سنگ‌های کنار رودخانه ایستاده‌ای و دست‌هایت را در جیب فرو کرده‌ای. به آب نگاه می‌کنی. شاید هم به جایی که آب می‌رود فکر می‌کنی، جایی که همهء آب‌ها می‌روند ... . شاید در دوردست آن را می‌جویی!

صدایت می‌کنم، اما صدایم گویا در خروش آب گم می‌شود. دوباره صدایت می‌کنم. باز هم نمی‌شنوی.

بارها و بارها، اما بر نمی‌گردی و مرا نگاه نمی‌کنی.

چه انتظاری می‌توانم داشته باشم، وقتی این فقط یک عکس است. یک عکس از خاطره‌های دور ...

 

 

 

 

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.