سال دوم، بيست و يك دی 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

هبوط به دنيای آگاهی

مهد تمدن اروپا

كودكانی از ...

به باغ بيا

چون هم

در شبی به آن بلندی

و يا شايد ...

صدايت می‌كنم ...

غرور من و استادم

نوشتن از بم

 

 

اروپا گردي:

مهد تمدن اروپا

رضا كلاهی

 

دو ِ بامداد برای «نقشه‌خوانی» صدايم كردند. نوبتِ من و مهدی‌ست. در جاده‌های يونان هستيم. دی‌شب، هشت غروب از كاوالا راه افتاديم. هنوز گيج‌ام. سخت است دو نصف شب، خواب را از سر پراندن و چشم به جاده و تابلوهای يونانی‌اش دوختن و راه گم نكردن. نگاه‌ام به راننده می‌افتد. مثل اين‌كه او هم حال و روزش به‌تر از من نيست.

از استانبول به بعد «نقشه‌خوانی» وظيفهء جديد ماست. از صبح تا شب و شب تا صبح، بچه‌ها دو نفر دو نفر، جلو می‌نشينند و از روی نقشهء بزرگی كه از ايران آورده‌ايم راه را نشان می‌دهند. كسی كه قبلاً از اين مسير ِ زمينی به اروپا رفته باشد، همراه‌مان نيست، حتی راننده‌ها و آقای دكتر. البته تا استانبول را راننده‌ها قبلاً رفته بودند و مشكلی نبود. اگر آن‌جاها را هم قرار بود با نقشه سفر كنيم، با آن وضعيتِ جاده‌های تركيهء آسيايی معلوم نبود سر از كجا درآوريم، نه تابلوی راست و درستی، نه علامتی، نه استانداردی!

در شيفت‌های دو ساعتی، نقشه‌خوانی می‌كنيم و در تاريكی جاده‌های يونان پيش می‌رويم: بندر سالونيكا، لاريسا، لاميا، تيوای ــ همه، فقط به زبان يونانی ــ و دريای اژه، كه دور و نزديك، گه‌گاه از لابه‌لای پستی و بلندی‌ها سرك می‌كشد. و من كه خميازه هم‌چنان رهايم نمی‌كند. نقشه‌خوانی در جاده‌های يونان هم بی‌دردسر نيست. تابلوها به زبان يونانی‌اند و بدون ترجمهء انگليسی. شانس آورده‌ايم كه حروفِ يونانی شباهت‌هايی با انگليسی دارد و می‌توانيم كلمات را تا حدی حدس بزنيم. به اين ترتيب، سفر در اتوبان‌های شيك، اما نامأنوسی كه امكان دور زدن و برگشتن در آن‌ها نيست، برای خود هيجانی دارد كه به هيجان اروپاگردی اضافه می‌كند. يك اشتباهِ كوچك، سر ِ يك گذرگاه يا خروجی همان و دويست سيصد كيلومتر راهِ اضافی و هزينه‌های ناشی از آن هم همان! ساعت چهار و نيم صبح است. آقای راننده كارش از خميازه گذشته و علناً چرت می‌زند: "آقا، اگه خواب‌ات می‌آد، بزن كنار، يه استراحتی بكن! ..."

چند نمای دور و متوسط از بافت شهری آتن و خودنمايی جابه‌جای تپهء آكروپليس

 

و بالاخره «آتن»، مهد تمدن اروپا، زادگاه معلم اول، ارسطو! موطن سقراط و افلاطون، خاست‌گاه علم و فلسفه! نزديك ظهر است. در چند ساعتی كه به دنبال نشانی در خيابان‌ها می‌گرديم، آن‌چه از شهر در ذهن من نقش می‌بندد، نه با ابهت نام آتن چندان سازگار است نه با شهرت يك پای‌تخت اروپايی: ساختمان‌هايی فرسوده، خيابان‌هايی كثيف، و شهری نامرتب. شهر افسانه‌ها و اسطوره‌ها، و شهر پدربزرگان علم و فلسفه، انگار سردار پيری‌ست كه گرچه وظيفه‌اش را به خوبی به انجام رسانده، اما دوران‌اش ديگر به سر آمده. ميدان‌داران امروز، انگار تمايلی ندارند به سرزمين اجدادی خود توجهی نشان دهند. پدربزرگ را به سرای سال‌مندان فرستاده‌اند. امروز به آتن انگار فقط برای ديدن خرابه‌های عظمت گذشته و احساس غرور ِ بشر از توانايی‌های خويش سر می‌زنند. اين‌جا موزهء تاريخ است. شهر زنده‌گی، شهر تفريح و آسايش، شهر امروز شهر ديگری‌ست. شايد اين‌جاها كه ما می‌بينيم، محله‌های قديمی و پايين شهری‌اند، اما حتی دراين صورت هم وسعت اين محله‌ها، نسبت به مساحتِ نه چندان وسيع آتن كم نيست. آتن آسمان‌خراش باعظمت يا ساختمان باشكوهِ مدرنی ندارد. شايد ما نديده‌ايم، اما از بالای تپهء آكروپوليس هم، آتن چندان شباهتی به يك پای‌تخت اروپايی ندارد.

و آكروپوليس، سند هويت تمدن يونان! اما برای من، نكتهء ديگری هم دارد: خيل بازديدكننده‌گان. و غالباً غيريونانی. انبوه مردمانی كه آمده‌اند تا اين بقايای نيمه‌خرابِ مانده از هزاران سال پيش را با چشم‌هايی گردشده و دهان‌هايی نيمه‌باز تماشا كنند، و خود را از عظمت چيزی كه شايد به درستی ندانند چيست، در بهت و حيرت فرو برند. اما نه! اينان به واقع حيرت‌زده‌اند، ولی آيا همهء آن‌ها تاريخ می‌خوانند؟ چرا ديدن اين‌جا لذت‌بخش است؟ اين يك بازديد علمی‌ست يا يك تفريح و سرگرمی؟ به نظر من، همهء اين‌ها هست و هيچ‌كدام نيست، و به‌ترين اسم برای آن «توريسم». توريسم از نگاه دست‌اندركارانِ آن، نه فعاليتی علمی‌ست نه تفريح و سرگرمی. هيچ يك از اين‌ها نيست و در عين حال همهء اين‌ها می‌تواند باشد. مهم آن است كه توريسم يك «صنعت» است. آكروپليس، هم‌چون يك «مركز خريد»، شلوغ و پر رفت و آمد! خريدِ چه؟ خريد «بليط»، دوازده يورو برای هر نفر (البته با نامه‌ای كه از دانشگاه داشتيم، به ما نيم‌بها دادند). آيا توريسم فقط يك صنعت است؟ نظر تو چيست؟

ادامه دارد

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.