سال دوم، بيست و يك دی 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

هبوط به دنيای آگاهی

مهد تمدن اروپا

كودكانی از ...

به باغ بيا

چون هم

در شبی به آن بلندی

و يا شايد ...

صدايت می‌كنم ...

غرور من و استادم

نوشتن از بم

 

بازتاب

 

ديدار سی و دوم

فروغ آمدن‌اش را دفعهء پيش اين گونه خبر داد:

اين شماره همه چيز دست به دست هم داد تا فروغ سر و شكل متفاوتی بگيرد:

مسيحا زاده شد،

فروغ در راه آمدن است،

زمستان حكايت سرمای خود را به رسم هميشه آغاز كرد،

...

و زمين به سختی لرزيد در «بم»!

«فروغ» سياه پوشيد! نه ادا می‌خواهد درآورد، كه به دنبال گرامی‌داشت زنده‌گی و حيات دعوت‌تان می‌كند به تدبيری جستن برای ياری بازمانده‌گان داغ‌دار. نيازی به نشانی دادن نيست كه همه جا باز گفته‌اند. حتی به يادآوری هم الزامی نبود.

و جداگانه رضا از خاطرات پشت مرز يونان دوستان‌اش را به‌هم‌راهی خواند و شهاب از مطلب نداشتن‌اش! آيدا هم با اشاره به اولين دور مسابقهء مجلات الكترونيكی وب‌لاگ‌ها به بقيهء فروغی‌ها گفت:

سلام!

من تا خواستم به فروغ رأی دهم، وقت تمام شد. اميدوارم كه فروغ هميشه سربلند باشه.

... ممنون كه هر بار تازه شدن فروغ را اطلاع می‌دهيد، ولی هيچ دوست نداشتم سياه‌پوش ببينم‌اش.

و بعد هم كه بايد عذر بخواهيم از اين كه برنامه‌ای كه داشتيم برای تولد فروغ فرخ‌زاد عزيز تدارك می‌ديديم به دلايلی نافرجام ماند و تنها به ديداری خودمانی در ظهيرالدوله مختصر شد همه چيز! و هم‌چنين برای نخستين بار انتشار يكی از صفحات، به چند روز بعد از تاريخ انتشار كل مجله افتاد. صفحهء مسيحا را كه ديديد؟

امير راكعی هم كه دوست و رفيق عزيز فروغ است، ايامی را به ياری زلزله‌زده‌گان بم در آن شهر گذراند. نمی‌دانيم در دل‌اش چه می‌گذشته و می‌گذرد! و با همهء آن احوالات تلخ، فروغ را زيبا ديده است:

من از شنبه تا دی‌شب [سه‌شنبه] بم بودم. امروز صبح رسيدم به شيراز.

فروغ را ديدم. قشنگ شده ...

سال‌روز تولد فروغ

يزدان پارساپور هم كه از دوستان ازلی اين مجله است، نامه‌ای داد كه تولد فروغ نه نيمهء دی است. نمی‌دانيم! اما هر چه هست كه در خيلی از مستندات و بر سنگ مزارش نوشته زادروزش نيمهء دی است. و اما نامهء يزدان عزيز:

... چون اسم سايت شما فروغ است و طبيعتاً ذهن را به سوی فروغ فرخ‌زاد می‌برد، فکر کردم به‌تر است اين مورد را هم اشاره کنم که سال‌روز تولد فروغ هشت بهمن ماه است نه نيمهء دی!

شايد شما هم اين موضوع را بدانيد، ولی به هر صورت بهانه‌اش کردم برای يک عرض ادب و احوال‌پرسی. مطلب مورد اشاره هم در يکی از روزنامه‌های شهر خودمان [شيراز] نوشته شده بود به نقل از خواهر فروغ.

...

مسابقهء وب‌لاگ‌ها و مجلات الكترونيكی

فروغی‌ها هرچند با نظر سنگك دربارهء استقلال مجلات الكترونيكی از وب‌لاگ‌ها موافق‌اند، اما عين هفت‌سنگ و بی‌سر و صداتر حتی، در مسابقهء وب‌لاگ‌ها و البته در جمع مجلات الكترونيكی وارد شدند، و در نهايت ناباوری خودشان كه فقط يك نفرشان به فروغ رأی داده بود، با هفت رأی آخرين برگزيدهء مرحلهء نخست شدند. بعد هم در آغاز دومين مرحله فهرستی آماده كردند تا فراتر از تبليغی برای خود، سليقه و ذائقهء خود را در معرفی وب‌لاگ‌های شايسته معرفی كنند. اين كار بازتابی داشت. چندان كه دوستان سياه و سپيد در يكی از وب‌لاگ‌های وابسته و جنبی مجله‌شان به اين موضوع اشاره‌ای داشتند يا بنده‌خدايی كه برای‌مان نامه‌ای ويژه نوشت. بی هيچ شرح اضافه‌ای نامهء آن بندهء خدا و جواب مختصر ما را كه می‌توانست خيلی مفصل‌تر باشد، در ادامه بخوانيد:

سلام، خسته نباشيد!

من علی‌رضا مدراتور گروه iran-sare2008 و وب‌لاگ مرتبط با اون هستم.

قبل از اين كه جديداً به سايت شما سر بزنم، جهت رأی دادن در قسمت مجلات الكترونيكی به اعضای گروه پيش نهاد دادم كه به مجلهء شما رأی دهند، ولی امروز وقتی به سايت شما سر زدم ديدم كه شما در قسمت روزنگاری وب‌‌لاگی غير از sare2008 را برای ممبرهای خود پيش‌نهاد داده‌ايد.

البته شايد نظر شما اين باشد.

به هر حال لازم ديدم كه در صورت توافق وب‌لاگ sare2008 را هم پيش‌نهاد دهيد. تا مجدداً مجلهء شما را هم به اعضای sare2008 كه بيش از سی‌هزار نفر می‌باشند، پيش‌نهاد كنم.

با تشكر

 

سلام دوست گرامی!

ممنون از نامه‌ء شما و مهربانی‌ات!

بحث اعلام نام‌زد پيش‌نهادی برای مسابقهء مورد نظر امری نيست كه برای ما اهميت و اعتبار حجتی باشد، اما به هر حال، چيزی هم نيست كه به اين شكل و به اين صورت مثلاً تبادل رأی و لينك درباره‌اش تصميم بگيريم.

اميدوارم به اتكای اعضای فراوان‌تان برگزيده شويد. آن دسته از هواداران فروغ كه اهل رأی دادن باشند، كميت بالايی ندارند (از عدد رأی‌اش در مرحلهء اول معلوم است) و انتخاب‌شان هم ... . بگذريم! :)

به‌تر است در اين باره حرف بيش‌تری نزنيم!

اميدوارم فارغ از همهء اين برنامه‌‌ها در فعاليت فرهنگی غنی و ارزش‌‌مندی همه‌مان موفق باشيم.

با احترام

بر و بچه‌های فروغ

فقط جالب است بدانيد كه در مرحلهء دوم مسابقه ياد شده تنها حدود سه هزار نفر كه از قبل ثبت‌نام كرده‌اند، حق شركت دارند و مجله‌های الكترونيكی بر خلاف گروه‌های پای‌گاه ياهو دارای عضو نيستند و تنها برخی‌شان مشتركانی در فهرست پستی‌شان دارند و ... .

 

برگ‌های سفيد نشريات الكترونيكی

نشريهء الكترونيكی تازه‌ای با نام سفيد هم چندی ست فعاليت خود را آغاز كرده است. آرزومند موفقيت‌شان هستيم. در نامه‌ای چنين آغاز به كارشان را اعلام كردند:

ذره‌اي ناخالصي سفيد را چرك مي‌كند،

فطرت زبان مشترك همه‌ي انسان‌هاست،

راست‌اش هر زباني كه غير از زبان فطرت بگويد و بنويسد، نه دل‌ها را به خود مي‌خواند نه جاي‌گاهي براي ماندن دارد،

راز جاودانه‌گي انسان‌هاي ماندگار نيز در زبان فطرت گزين و فطرت جوي آن‌هاست.

سفيد رنگ محبت، رنگ دوستي خالصانه، رنگ بي‌رنگي، رنگ بي‌ادعايي و رنگ فطرت است.

فطرتي كه در دنياي هزارپيچ انفجار اطلاعات، حيرت‌زده به روزگار انسان سرگشتهء امروز مي‌نگرد.

فراموش نكنيم ذره‌اي ناخالصي سفيد را چرك مي‌كند.

ديگر پيام‌ها

دمی را هم سرگرم نامه‌های دوستانهء ديگر دوستانی بوديم كه ...

- بر و بچه‌های پای‌گاه سبزينه كه فراخوانی داشته‌اند از نشريات الكترونيكی برای هم‌كاری در امری كه هنوز معلوم نيست دقيقاً چه كاری‌ست!

- هادی رجبي كه وجود خطايی را در يكی از صفحات، به‌مان گوش‌زد كرد.

- شاهين ميرمحمدحسينی كه چند مطلب طنز فرستاد كه متأسفانه هيچ‌كدام‌شان را نمی‌توانيم انتشار دهيم. ما در فروغ معتقد به سانسور نيستيم! پس برای آن كه مطالب اين دوست گرامی دچار جرح و تعديل نشود، از خير انتشارشان گذشتيم. نگوييد كه در عوض سياست حذف پيشه كرده‌ايد، كه از آن نيز گريزان‌ايم. آخر، خودمان كه نمی‌خواهيم از صفحهء واقعيت مجازی اينترنت و چه بسا از كفهء خيابان‌های شهر و ديار در اين روزگار حذف شويم!

- سارا ارمنی كه يادداشت‌اش دربارهء تأتر ابزورد به دست‌مان رسيد. كاش مطلب كمی پرورده‌تر بود و مراجع ادعاهايی كه در نوشته به ميان آمده و نقل قول‌هايی كه لابه‌لای متن از اين و آن شده است، مشخص بود تا نه تنها قوت كار به سطح مناسبی می‌رسيد، آن‌گاه فروغ نيز در انتشارش ترديد نمی‌كرد.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.