سال دوم، پنج بهمن 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

من كه هستم؟

يك شب روی عرش(ـه)

پند بم

كار

ژان‌دارك در آتش

پترس را كه می‌شناسی؟

يك و ده دقيقهء بامداد تهران

يادم رفت در مرگ‌اش گريه كنم

ديداری ديگر

اوج موج و باغ ارم

ورود

روزی من

نشانی

واقعيت و خيمه شب بازی

 

 نوشته‌های علی‌رضا در سال دوم:

 جريمه

 واقعی كردن قيمت سوخت

 تحصيل

 

پند بم

علی‌رضا موسی‌خانی

 

زلزله، اين حادثهء خشن و در عين حال طبيعي بار ديگر و پس از سيزده سال كه در رودبار روي داد، اين بار در بم جان ده‌ها هزار انسان را گرفت. غمي جان‌كاه بر دل‌ها نشست و تلخ‌كامي نصيب‌مان شد. دختران و پسراني كه شايد به اميد آيندهء به‌تر در تلاش و تكاپوي روزانه بودند، مردان و زناني كه به عشق آينده و فرزند كانون گرم خانواده را گرم نگاه مي‌داشتند و كودكاني كه در پناه مأمن گرم خانواده، محبت و عشق را ترجمه مي‌كردند. همه و همه جان باختند!

 

اما تو اي زمين

ما با تو دوست‌ايم

زين پس شرار قهر به بنياد ما مزن

گر خشم مي‌كني، ويران كن هر قريه و هر خانه را ولي

ما را ز كودكان و عزيزان جدا مكن*

 

بگذريم ...

اين حادثه اولين نبود و آخرين هم نخواهد بود. پيش‌بيني‌هاي هراس‌ناك، خبر از وقوع زلزله‌اي در تهران مي‌دهند. به اميد هيچ وقت نرسيدن و نيامدن آن روز! توان مواجههء ما با زلزله‌هاي بم و رودبار نشان داد كه به هيچ وجه توان مقابله با اين موضوع در ابرشهري به نام تهران را نداريم. اين تجربهء تلخ شايد بتواند زنگ خطر را براي ما به صدا درآورد و ما بتوانيم به مهندسي مجدد ساختار ستاد مواجهه با حوادث غيرمترقبه بپردازيم.

گذشته از اين حرف‌ها كه بسيار زده و شنيده شد و بدون توجه به تلخ‌كامي‌هاي به‌وجود آمده، موضوع ديگري كه نمايان شد، اين بود كه برخي از هنرمندان و متفكران و اهل صنعت و در يك كلمه برخي از لايه‌هاي اجتماعي ايران كه براي كمك‌رساني تلاشي كردند و پولي فراهم كردند، پيامي هم براي مردم داشتند و آن اين كه خودشان اين پول را در بم هزينه خواهند كرد.

اين امر خبر از بي‌اعتمادي بعضي از سطوح مردم به دولت است كه از آن به عنوان شكاف دولت _ ملت ياد مي‌شود. اين زنگ از ساير زنگ‌ها خطرناك‌تر است و هر چند هم كه ناچيز باشد، شايستهء توجه و پندگيری‌ست.

 

* مهدي سهيلي

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.