|
ورود
ايليا ديانوش
به
آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
فروغ
فرخزاد
سلام بر
تو اي برقِ بام
اي
سپيدهء
سعادت
اي
طلوعِ دير به دير
با تو
عروسِ عجول و گريزپاي فراغت
در آغوش
من جاي خوش ميكند
با تو
هولهاي هزار سالهام
كابوسي
كوتاه مينمايند
و با تو
اين مضامينِ محزون
چونان
تبارِ تيپاخوردهاي
از
سرزمينِ تنهايي من
بيرون
ميروند
زودتر و
زودتر بيا!
بيشتر
و بيشتر
بمان!
حضورِ
فرحزاي تو فريادِ شاد مرا
تا
كرانههاي كرشمهات
پژواك
ميبرد
آنجا
كه فرشتهگانِ
فاخرِ عشق را
به رقص
درميآورد
زودتر
بيا!
زودتر
بيا و مرا
تا فراز
آبگينهء
آبگيرِ
آفرينش
به
تماشاي ماهيهاي موهبت
فرا بر
بيشتر
بمان!
بيشتر
بمان و مرا
بر
مهرباني ماسههاي ساحلي
به
خوابي مطلق و محض
فرو بر
é |