سال دوم، پنج بهمن 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

من كه هستم؟

يك شب روی عرش(ـه)

پند بم

كار

ژان‌دارك در آتش

پترس را كه می‌شناسی؟

يك و ده دقيقهء بامداد تهران

يادم رفت در مرگ‌اش گريه كنم

ديداری ديگر

اوج موج و باغ ارم

ورود

روزی من

نشانی

واقعيت و خيمه شب بازی

 

نشانی

سعيد (دوستی از سوئد كه هم‌راهی‌اش با ما و شما، به لطف آيداست)

 

هر بامداد که برمی‌خیزم از خواب،

آن‌گونه که پرنده بر شاخه‌ای،

نام تو در خاطرم آشیانه می‌گیرد.

با خود می‌گویم

ای کاش امروز به سویم باز می‌آمدی!

گرمی‌بخش و گشاده آغوش

که سردی تنهایی

در کلبهء وجودم

تارهای عنکبوت می‌تند

 

از خود می‌پرسم

آخر مرا چه سود

که خورشید بر آید،

پرنده‌گان نغمه سر دهند،

برف‌های بام خانه قطره قطره فرو چکند،

هم‌سایه در پیچ پله‌ها سلام‌ام گوید،

نامه‌رسان نامه‌هایم را بیاورد،

زنی کودک‌اش را ببوسد،

قطاری با گذر پر‌شتاب‌اش

خطی از جنبش و تلاش ترسیم کند

و در این همه

از تو

هیچ نشانی نباشد؟

 

هر شام‌گاه که در بستر آرمیده‌ام

در انتظار خواب

و غرقه در روزی که گذشت،

در اندیشه می‌شوم

که دگر بار

خورشید برآمد و فرو رفت،

هم‌سایه در پیچ پله‌ها سلام‌ام گفت،

دختری به عروسک خود گوش می‌داد،

مردی گام‌های سنگین خود را سرانجام تا منزل برد

و در این همه

غیر از تو هیچ نشانی ندیدم!

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.