|
اروپا
گردي:
ورود به ايتاليا
رضا كلاهی
مسير
زمينی سفر به اروپا، ابتدا از تركيه و يونان میگذرد. يونان از شمال با
اروپا مرز
خشكی
دارد،
اما همسايههای
شمالی،
بلغارستان، مقدونيه و
آلبانیاند كه
عضو پيمان «شنگن» نيستند و با ويزای شنگن كه ما داشتيم، نمیتوان وارد
آنها شد. شنگن
پيمانیست بين دوازده
كشور اروپايی كه بر اساس آن، ويزايی كه كسی كه از يكی از
آن
كشورها
داشته باشد، برای همهء آنها
معتبر خواهد بود.
بلژيك، ايسلند، دانمارك، فرانسه، آلمان، هلند، پرتغال، اسكاتلند،
اسپانيا، ايتاليا، يونان و اتريش. پس برای ادامهء مسير،
راهی كه باقی میماند ايتالياست كه با يونان مرز خشكی ندارد،
بنابراين
ما شبی را روی
عرشه گذرانديم.
چه شبی! …
حدود
نُهِ
صبح ِ ششمين روز سفر، كشتی در بندر
«باری»
در جنوب ايتاليا پهلو گرفت. كشوری با مساحتِ
بيش از سيصد هزار كيلومتر مربع
و جمعيتِ
نزديك به شصت ميليون نفر،
يكی از
هفت كشور صنعتی جهان. بايد پياده شويم و برويم.
بايد
به ايتاليا وارد شويم!
بايد
سرزمينهای ناشناخته را كشف كنيم. دنيای افسانهها و رؤياها اكنون
دربرابر ماست. در اين مسير رفت، به هر جا كه میرسيم، دوست داريم زودتر
رهايش
كنيم و به جای بعدی
برسيم،
اما اينجا
ديگر ايتالياست!
يونان،
گرچه چندان فرصت گشتن و ديدناش فراهم نشد، اما همان قدر كه ديديم، به
اندازهء تصوری كه از آن داشتيم،
نبود.
ايتاليا چهگونه خواهد بود؟
اتوبوسها و كاميونها از كشتی خارج میشوند و با هدايت مأمورانِ
اسكله، هر كدام در گوشهای پارك میكنند برای انجام عمليات اداري.
مسافران هم در حالِ پياده شدن هستند،
هر كدام به
رنگی، با شكلی و از نژادي. اتوبوس ما كه موقع سوار شدن آخرين ماشين
بود، اكنون، موقع پياده شدن، اولين ماشين است،
اما طولی نكشيد
كه فهميديم باز بايد آخرين باشيم. آخرين ماشينی كه از اسكله خارج
میشود. تازه اگر اصلاً بتوان خارج شد. اگر اجازه بدهند كه به دنيای
ناشناختهها وارد شويم. مواجهه با دنيای توسعهيافته قبل از هر چيز
برای ما حسی از سختی و سختگيری با خود دارد. برای پا گذاشتن به اين
دنيا بايد مرتب بود و دقيق. اينجا
استانداردها در بالاترين حد ممكناند و ما نيز برای ورود به آن بايد
آماده باشيم. آن داستانِ «بيمهء ماشين» كه در يونان داشتيم،
يادتان هست؟ همان كه دست آخر با مسامحه و چشمپوشی
يونانيان از سر گذرانديم؟ همان بيمهنامهای كه نداشتيم و اول قبول
كردند كه فكساش را هم اگر باشد،
بپذيرند و بعد هم فكسی كه آمد سياه و ناخوانا بود؟
مثل
اين كه توسعهيافتهگی
نسبتی با رعايت استانداردها دارد. هرچه جايی توسعهيافتهتر باشد،
استانداردها در آن بالاتر است، و هر چه استانداردها بيشتر رعايت شوند،
توسعهء بيشتری
در پی خواهد بود. اين چيزها به راحتی در ظواهر زندهگی
هم قابل مشاهده است. مثلاً در ايرانِ
خودمان،
داستان غرق شدن عدهای
دختر مدرسهای در درياچهء پارك شهر تهران را يادتان هست؟
مسألهء سادهای بود:
رعايت استانداردهای ايمنی!
مدتی جنجال كردند كه
مقصر كيست و دليل چيست و بعد باز روز از نو و روزگار از نو. يا مثلاً
هوای آلودهء تهران آيا نتيجهء عدم رعايت استانداردهای معاينات
فنی اتوميبل
نيست؟ يا قسمت
زيادی از ترافيك،
نتيجهء رعايت نكردن استانداردهای راهنمايی
و رانندهگی؟
يا آمار تصادفات جادهای و ارتباط آن با استانداردهای جاده و
باز استانداردهای
راهنمايی و رانندهگی و معاينات فنی
اتومبيلها. و اين
اواخر فاجعهء بم كه همه را به ياد استانداردهای ساخت و ساز انداخت. و
اين قصه همچنان ادامه دارد
... . خيلی
چيزها، به دانش و تكنولوژی پيشرفته
و توسعهيافتهگی
و چه و چه نياز ندارد. فقط رعايت استانداردها!
به نظر میآيد
كه رسيدن به استانداردهای بالا نتيجهء
توسعه و پيشرفت
است،
اما بسياری از اوقات
چنين نيست. اصلاً خيلی وقتها قضيه برعكس است. رعايت استانداردهاست كه
توسعه و رفاه
میآورد.
خلاصه،
در ايتاليا اين مدركِ ناخوانا قبول نيست!
بايد خوانا باشد. اصلاً فكس قبول نيست،
فقط اصل. هيچ
راهی ندارد. اگر ماشين بيمه نباشد، با همين كشتی بر میگردانندمان
به يونان. يا بايد ماشين را همينجا بگذاريم و خودمان بدون ماشين وارد
ايتاليا شويم كه اين هم برای ما ممكن نيست.
حتی
اگر استانداردهای
جادهها آنقدر بالا باشد كه احتمال تصادف را بسيار كم كند، باز هم
ماشين ِ
بيمه نشده حق حركت در آنها را ندارد. و ماشين ما بيمه نيست. يكی از
كارمندانِ
گمرك ايتاليا ايرانیست. با راهنمايی
او،
دكتر و راننده وارد شهر شدند تا بيمهنامهء ديگری تهيه كنند.
خودش
هم همراهشان
رفت تا راه را نشان دهد.
حدود
چهار صد و پنجاه
يورو قيمتِ
بيمهنامهء جديد شد،
هزينهء
سهلانگاری ما يا شركت مسافرتیای كه با آن قرارداد داشتيم!
و
دوازده و نيم ظهر بالاخره از آن جا آزاد شديم،
پيش به سوی رم!
از بندر باری در جنوب تا فلورانس در شمال،
از اول تا آخر ايتاليا، تا چشم كار میكند، زمين
ِ
زير كشت است.
از يك طرف تا انتهای افق ِ دشتها، و از طرفِ ديگر تا روی دوردستترين تپهها،
همهجا، هر پستی و هر بلندیای، يا خاك شيار شيار است، يا زمين سبز و
زرد، يا درختها و درختچههای
كوچك و بزرگِ ميوه. هيچ ذرهء خاكی دستنخورده نمانده است. كل سرزمين
ايتاليا مثل يك مزرعهء بزرگ است كه در ميانههای آن شهرها را
ساختهاند. در فواصل
ِ
ميانِ
شهرها، همه جا سبز است و در ميان سبزیها، شهركها، مجموعههای مسكونی،
و بسيار كلبههای تك تك كه هيچگاه تمام نمیشود. در طول سفر، به جايی
نمیرسی كه بتوان به آن بيابان گفت، يا جايی كه خانهای، كلبهای، يا
مجموعهء مسكونیای در ديد آن نباشد.
بسياری از
مسير كوهستانیست، اما جاده، سوار بر پايههای عضلانی پلهای
طولانیاش، با اعتماد به نفس پيش میرود، و هر جا لازم باشد، سرسختتر
از كوه، ديوارهها را میشكافد و از داخل صخرهها راه خود را میگشايد،
و بر استقامتاش خللی وارد نمیآيد. كل مسير اتوبانهای دوطرفه است،
شيك، صاف، مسقيم، و باصلابت، با آسفالتِ مشكی پررنگ و خطوطِ سفيدِ قاطع
در وسط، كه استحكام آن را در نظر دو چندان میكند. از چيزی كه ما در
اينجا به آن «گردنه» میگوييم خبری نيست. تونلها دوتايیاند، دوتا
كنار هم، يكی برای مسير رفت، يكی برای برگشت. دو كيلومتر به دو كيلومتر
پستهای امداد جادهای هست. هر پست امدادی، يك تلفن دارد و دو كليد
اضطراري. يكی قرمز رنگ برای درخواست خدماتِ درمانی و اورژانس، و ديگری
سبز رنگ برای درخواست خدمات اتومبيل. با همهء اينها،
در
جادهها،
ما كه اتوبوس بوديم، و ماشينهای سنگين، سرعتمان بيشتر از حدود
صد
نبود. سواریها هم
درحدود
صد و بيست. در مجموع اتوبانهای ايتاليا به اندازهء ايران وحشی و
خطرناك به نظر
نمیآيند. آرامشی بر آنها حاكم است. همه بیعجله و با
طمأنينه
میروند. نمیدانم اين ماشينهای مدل بالا با توانايی حركت با بيش از
دويست كيلومتر سرعت كه
روزبهروز
پيشرفتهتر
میشوند كجا به كار میآيند؟
...
ادامه دارد
é |