|
تايتانيك*
سعيد
باور
نمیتوان کرد
که
دريا
دهان
خشم گشوده باشد،
تايتانيک
اندک
اندک
در
کام نيستی فرو رود،
و
ايستاده باشند
آنان
آوازخوان و پایکوبان
نوازندهگانی
که در
ضيافت طوفان
غرور
انسان را
لباسی
شايسته قامت پوشاندند
و پيش
از آن که
مرگ،
ميزبان را ايفای نقش کند،
سرود
سخاوت بر لب
و
حرير آهنگ به تن،
آتش
زندهگی را
به
گرمای عشق
بر افروختند.
* وقتی کشتی تايتانيک در حال غرق شدن بود، گروه نوازندهگان اين کشتی
با نواختن موسيقی به ديگران اميد میدادند. شعر بالا برای اين
نوازندهگان است که آن طور، همهگی جان باختند!
é |