|
بازتاب
در اين
صفحه بريدهای از نوشتههايی را که به صورت الكترونيكی
برایمان فرستادهايد، نشر میدهيم. در واقع اين صفحه را شما مینويسيد. فروغ و نويسندهگاناش چه بسا بخشی از نامههايشان را در اينجا
علنی کنند. جدا از آن تلاش میشود تا به تکبهتک نامهها جواب داده
شود.
راستی،
يک عذرخواهی هم بدهکار دوستانی هستيم که جواب فوری به نامههايشان ندادهايم. خودتان میدانيد ديگر! هزار و يک مشغله ... .
ببخشيد!
چند تايی از دوستان كه نامه دادند و با آنها در ارتباط بوديم: سيروس
زمانی، آرش ممبينی، مهدی مهدوی و مصطفی حاجیزاده. اينك هم بازتاب دو
نامهء ديگر:
دلپذيری ديدار سی و
چهارم
سلام ...
فروغ سی و چهار خيلی
لذتبخش بود. نمیدانم چه شد که به فکر جايی برای کودکان و نوجوانان در
فروغ افتادم. با خودم گفتم پيشنهادش را مطرح کنم، شايد به نظر فروغيان
گرامی هم رسيده باشد، ولی طبق معمول بهانهاش کردم برای يک احوالپرسي!
...
يزدان پارساپور
تنهايی واحهنشين
انعكاس ارتباط
دوستانهمان با نويسندهء وبلاگ
واحه، سبب شد تا نامهای به فروغ بنويسد كه فارغ از لطف و
تعارفاش، بوی تنهايی و خيال رفتن از آن به مشام میرسد. خوب است به او
سر بزنيم و بگوييم كه بودن در اينجا ديگر نه به اختيار خودمان است.
بمان كه تنهايت نميگذاريم:
مهربانان پردهنشين
فروغ! دوستان خوب من ...
دير شد برای سلامی
دوباره، ...
از چه بگويم،
...
از اين كه من در
كوچكیام خواب بزرگی میبينم،
از اين كه من با هر ضرب
قلم خواب واحه آشفتهام میكند،
از اين كه من هنوز
منام، بیآنكه بدانم برای چه هنوز منام، از اين كه ...
آخر، دلتان آمد كه با
حضور نام واحهء من آسمان آبی فروغتان را دلگير كنيد؟
من هنوز در بودن خويش
ماندهام كه لحظهای به ماندنام فكر كنم. بعيد هم نيست كه روزی نه
چندان دور واحهام را كه نشاناش نامیست از واحه و بس، بگذارم و بروم!
واحه بايد دست اهلاش
باشد نه من!
بگذريم از اين حرفها
...
با زبان بیزبان خويش چه
میتوانم گفت غير اين كه بگويم دنيايی سپاس ...
...
محمد از واحهء غربت
é |