سال دوم، نوزده بهمن 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

سفر آواره‌گی

ورود به ايتاليا

تعريف واژه‌ها

توليد - 3

بی‌قراری

ادامه‌ای بر «ديداری ديگر»

كاش پك آخر رو نزده بودم

دشت و آهو

با لحن عاشقانه

و كجاست

تايتانيك

از آسمان

 

از آسمان:

- مشغلهء ذهنی انتخابات!

- بوفالوهای احمق!

- گناه

 

مشغلهء ذهنی انتخابات!

يزدان پارساپور

... چند روز پيش در اخبار سراسری اعلام شد صلاحيت ده‌ها نفر از رد صلاحيت‌شده‌گان تأييد شد! يکی دو روز بعد باز اعلام شد که دويست نفر ديگر از رد صلاحيت‌شده‌گان تأييد صلاحيت شدند و ... . ظاهراً همين طور ادامه دارد و کار بررسی و تأييد صلاحيت در دستور کار شورای نگهبان است.

دوستی می‌گفت: "ببين! چه‌گونه افکار مردم را به بازی گرفته‌اند؟ از يک طرف رد صلاحيت گسترده و از طرف ديگر سياه‌نمايی تحصن و ... . بايد منتظر بود چند روز ديگر ياد محمدعلی‌شاه را زنده کنند و مجلس را به توپ ببندند ... ."

بعد از کلی حرف زدن، رو به من کرد و گفت: "چرا ساکتي؟ هيچ نظری نداري؟"

گفتم: "يه لطيفه برات بگم؟"

می‌دانست که بی‌ربط نخواهم گفت، پس با سر تأييد کرد که بگويم. گفتم: "نقل شده که يه روز ملا نصرالدين تصميم گرفت با همسايه‌ها شوخی کنه (سر کارشون بذاره)، اين بود که با عجله پريد توی کوچه و فرياد زد كه آهای همسايه‌ها! کوچه بغلی آش نذری می‌دن و بلافاصله به منزل رفت و در را بست. چند دقيقه‌ای گذشت و ملا خواست از نتيجه شوخی‌اش باخبر بشه. از خونه اومد بيرون و سر کوچه سرک کشيد، ديد اوووووه! جمعيت زيادی توی کوچه بغلی جمع شدن. انگشت به دهن گرفت که ای بابا نکنه راستی راستی کوچه بغلی آش نذری ميدن و ما خبر نداريم! اين بود که خيلی سريع به منزل رفت و قابلمه‌ای برداشت و ... ."

دوستم لبخند تلخی زد و گفت: "می‌دونی الآن چه حسی دارم؟" و بدون اين که منتظر جواب من باشد، ادامه داد: "احساس يه آدم که مورد تمسخر قرار گرفته. احساس يه آدم که درمونده‌س. احساس يه آدم که ... ."

گفتم: "ای بابا! زياد سخت نگير. شما خودت رو حلق‌آويز هم که بکنی انتخابات برگزار می‌شه و اونايی که بايد برن مجلس، خواهند رفت."

گفت: "آخه، درد من هم همينه! من نماينده‌های شهر خودمون رو می‌گم ... . توی اين چند سال شما خيری از اونا ديدی که به اين شهر رسيده باشه؟ ... يا توی مطبوعات و رسانه‌ها ديدی که غير از فعاليت‌های سياسی و اظهار نظرهای موافق با جناح‌شون مطلب مهمی رو عنوان کنن که به درد مردم عادی اين کوچه و بازار بخوره؟ ... اين يکی که فقط سنگ [...] به سينه می‌زنه، چه می‌دونم! هر کدوم به نوعی فارغ از غم ملت‌اند و بس ..."

نمی‌دانستم چه بگويم، فقط سعی کردم لب‌خند تلخ‌ام را از او پنهان کنم، اما او با زرنگی فهميد و گفت: "بايد هم بخندی، هر کس توی اين مملکت اين جوری حرف بزنه، فکر می‌کنن [...] است!"

گفتم: "سوء‌تفاهم نشه! من خنده‌ام از بابت اشک خودم بود. آخه تا اين جور حرف‌ها و احساسات پاک رو می‌بينم گريه‌ام می‌گيره."

از جايش برخاست و با لب‌خندی که نشانهء کاهش ناراحتی‌هايش بود، رفت.*

 

* [...] از خود نويسنده است.

 

بوفالوهای احمق!

ابوالفضل وصالی

تلويزيون روشن است و در حال تماشای يك فيلم مستند دربارهء زنده‌گی حيوانات وحشی هستيد. فيلم زيبايی كه فيلم‌برداری هنرمندانهء آن شما را به بطن و عمق حيات انواع حيوانات وحشی می‌برد، از آشيانه گرفته تا زاد و وَلد و تنازع بقا.

خيل عظيمی از گوزن‌ها و بوفالوهای تنومند و پرقدرت در حال چريدن در طبيعت زيبا و بكر هستند و بره‌ها غافل از خطر درنده‌گان تيزچنگ جست و خيز می‌كنند. ناگهان پلنگ تيزدندانی از بيشه بيرون می‌آيد و سينه‌خيز و پاورچين از ميان بوته‌ها خود را به چراگاه نزديك كرده و با تمركز حواس به كمين می‌نشيند و آنگاه كه شكار خود را انتخاب كرد، يك مرتبه خيز بلندی برمی‌دارد و به سرعت باد به سوی خيل گوزنها و بوفالوها حركت می‌كند. آرامش در دشت به هم می‌خورد و هزاران حيوان تنومند كه شاخ‌های هر كدام‌شان می‌‌تواند پلنگ تيزدندان را به يك ضربه هلاك كند، رم كرده و پا به فرار می‌گذارند، اما پلنگ بی‌رحم و حريص ديوانه‌‌وار گله را تعقيب می‌كند و در يك لحظه از پشت، آری، از پشت روی بوفالويی می‌پرد و دندان‌های تيزش را بر گلوی او می‌فشارد و تقلای اين حيوان تنومند و تيز‌شاخ ديگر ثمری ندارد. وقتی پلنگ شكارش را گرفت و او را دريد، آن گله دوباره آرام می‌گيرد تا كی پلنگ گرسنه‌ای دوباره بر آن‌ها يورش برد و شكاری بگيرد!

عالم عجيبی‌ست! چرا اين حيوانات تنومند و تيزشاخ به جای فرار بی‌فرجام به محاصرهء شكارچی بی‌رحم و حمله به آن كه توان مبارزهء رو در رو و تحمل يك ضربهء شاخ پرقدرت را ندارد، نمی‌انديشند؟

اگر تقديرِ خلقتِ آهوان بی‌آزار و عاجز چاره‌ای جز طعمهء درنده‌گان شدن نمی‌دهد، شاخ تيز بوفالوها و گوزن‌های تنومند و آروارهء پرقدرت گورخرها سلاحی‌ست كه می‌تواند به قصهء تلخ قانون ظالمانهء جنگل برای هميشه پايان دهد، اما افسوس از ذره‌ای شعور و تدبير!

و اين گونه است كه تاريخ طبيعت وحش تا بوده و هست از يوغ سلطهء درنده‌گان بی‌رحم ‌رهايی نخواهد يافت. فيلم‌های مستندِ طبيعتِ وحش هميشه تفكر‌برانگيز و البته بسيار زيبايند، آيا شما هم اين فيلم‌ها را تماشا می‌كنيد؟

 

گناه

حسن كلاهی

هيچ چيز سخت‌تر از اقرار مكررات نيست:

"صداقت سخته ..."

و اقرار اين جمله، دو باره و سه باره، سخت‌تر.

درست مثل عاشق شدن دو باره و سه باره و ...

مثل هميشه، قلم هوس ِ دروغ داره!

بذار انگشتام هوس‌بازی نكنه.

كاش اقرار عشق هم آسون بود!

كاش عاشق شدن،

دو باره و سه باره و ...

هوس‌انگيز بود

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.