سال دوم، سه اسفند 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

شفافيت

مه‌لقای رمی‌ها!

تشيع در سبك زنده‌گی

جشن‌واره‌ای‌هاش می‌دونن!

تهران، پای‌تخت وب‌لاگ جهان

نزديكی امام‌زاده شاه قيس

باز هم ادامهء «ديداری ديگر»

تا هميشه

زنبق و زنبور

هيچی نمی‌خوام

اينك اول‌الزمان

اميد و نااميد

شعر بی‌‌عنوان - يك

نه، نه، آری!

 

 

تا هميشه

حسن كلاهی

 

به‌ترين شب زنده‌گي‌ام بود. سارا بالاخره پس از آن همه وقت به خانه‌ام آمد. با هم شام خورديم و شراب. گفتيم و خنديديم. فيلم ديديم. موسيقي شنيديم.

ساعت دوازده شد. به اتاق خواب رفتيم ...

كرخت و بي‌حال روي تخت افتاده بودم. سيگار مي‌كشيدم. سارا ساكت بود. به نقش‌هاي قديمي سقف اتاق خيره بودم.

تا دو هفته بعد، هيچ كدام از جست‌وجوگران جسد ما را نيافتند. ما زير آوار مانديم ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.