سال دوم، سه اسفند 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

شفافيت

مه‌لقای رمی‌ها!

تشيع در سبك زنده‌گی

جشن‌واره‌ای‌هاش می‌دونن!

تهران، پای‌تخت وب‌لاگ جهان

نزديكی امام‌زاده شاه قيس

باز هم ادامهء «ديداری ديگر»

تا هميشه

زنبق و زنبور

هيچی نمی‌خوام

اينك اول‌الزمان

اميد و نااميد

شعر بی‌‌عنوان - يك

نه، نه، آری!

 

 

اينك آول‌ازمان

ايليا ديانوش

بزرگترين ِ تراژدي‌ها، تراژدي حسين است.

گاندي

 

زنگ تماشا مي‌زند جبريل

و سايهء سرخي مي‌كشد بر پلك

حوض موعود را

كوراني سرخ از رگ‌هاي تو

پاشويه‌ پر مي‌كند

با تو ماندن اما

دشوار است

 
اينك تو از زين بر زمين مي‌افتي و
فرومردان مردارخوار

مانند مار

ميان خاربوته‌هاي خشك،

مي‌خزند و نزديك‌ات مي‌شوند

 

اينك زمين تو را در آغوش مي‌كشد و

فرامردان بيدارخواه

ملتهب و متروك

در آستانه‌ي گودال،

لگدمال آن تفاله‌هاي سوار مي‌شوند

 

حالا تورمي عظيم

ذات عناصر را فرا مي‌گيرد و

زمين

آرزوي انفجار مي‌كند

 

گل‌بوته‌هاي ياس

غنچه‌هاي گل سرخ مي‌دهند

تا ابتكار اهورا از خاور تا باختر گسترده شود

و اهتمام تو بشكند،

دندان هر كه به دريدن من

دندان تيز كرده بود.

آري، تو مرا زبانه مي‌كشي

سخت است اما

با تو ماندن

 

اينك
نسل نياسوده‌ء انسان
دست به خونابه‌ي مرداران مي‌آلايد و

به چهره‌ء كرخت و كريه‌اش مي‌سايد

تا آن نمايه‌ء هزار رويه را

طراوتي فريبنده بيارايد

 

اينك

خطوطي ملول

بيابان را به‌سوي ورطهء نفرينيان ابدي گز مي‌كنند

تا به جايي برسند كه امتداد آيين تو خوانده شوند

و از شاهراهي چون تو

ايستگاه تطهير بسازند

 

حالا در پهنهء پرده‌گي‌ات
جاي فراز ِ ادراك را
به نشيبِ احساس مي‌دهند
تا من فراموش كنم با كدامين اسم
به شكستن طلسم رفته بودي

و سرود سلامت و سبقت را

كه سهم من مي‌خوانديش

وهمي بيش نينگارم

 

مي‌گويند نه تناسبي ميان آذوقه و آشوب است

نه تصويري كه به سايش آسايش‌ام مشغول،

در قاب قدرت

و مرا به خواندن نفرين‌نامه دلخوش مي‌كنند:

اي به رگهاشان ريگ

اي گواراشان گس

اي كوه‌هاشان كاه شود

 

و اين است كه مصيبت تو

بزرگ و بزرگتر مي‌شود

 

فصل شيوع شب‌گريه‌هاي من است و

اين گريه‌هاي مضحك نارس

 

فصل گريز من از ژرفناي چاه است

به‌سوي صبوري تو در راه

 

حالا

كمندي درون گودال مي‌افكنم و سخت مي‌گيرم‌اش

تا خود را بيرون بكشم

 

***

 

خوشا در جوار تو ماندن

خاصه اگر فصل رستن تو باشد

خوشا با تو رُستن

خاصه كه دم‌به‌دم فصل رُستن توست

خوشا اهتمام خويش را به اهتمام تو آزمودن

 

الحق كه فخري عظيم است

در صف نگاه‌ات ايستادن

و بر پذيراي دل‌ات نشستن

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.