سال دوم، سه اسفند 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگي


 

 

 

شفافيت

مه‌لقای رمی‌ها!

تشيع در سبك زنده‌گی

جشن‌واره‌ای‌هاش می‌دونن!

تهران، پای‌تخت وب‌لاگ جهان

نزديكی امام‌زاده شاه قيس

باز هم ادامهء «ديداری ديگر»

تا هميشه

زنبق و زنبور

هيچی نمی‌خوام

اينك اول‌الزمان

اميد و نااميد

شعر بی‌‌عنوان - يك

نه، نه، آری!

 

 نوشته‌های سايه در سال دوم:

 و كجاست

 روزی من

 چون هم

 آن روز

 

اميد و نااميد

سايه

 

تاری شب، خفهء همهمه‌ها

باز در پشت سرم

خامشی آمد و ماند

دست در گردن تنهايی من

واژه‌های كهن همهمه را

صورت سنگين سكوت

تاری مبهم «آدينه شبی»

وقت بی‌حوصله‌گی، تنهايی ...

همه را آورده

سرخی از گل رفته و گلی باقی نيست

نقش بی‌نام مرا هم حتی

نه خطی از سر بودن باقی‌ست

دل از انديشهء نوميری خاك

دل از انديشهء نابودن تن

دل از انديشهء خوابی باقی

بگذار و بگذر ...

كه پس از سوزش دل

شايد آخر خطی از شعر ترحم باشد

شايد از سوز و گداز دل شمع

باد وامانده خجالت بكشد

شايد از شرم فراموشی برگ

زير پای قدم پاييزی

ره‌گذری خسته

بغض در ماتم پر درد خزان بگشايد

يا كه شايد حتی به سر كودك بی‌طاقت غم

شوق كودك شدن و بودن دائم بزند

خاطرم می‌آيد:

روزگاری دل من باغ‌چهء سبزی بود

بوی برخورد دو رنگ

(بوسهء سبز گياه، بر لب داغ و طلايين طلوع)

حكم بر بودن و ماندن می‌داد

آه، افسوس گياهان مردند

آه، افسوس هجومی از ابر

رمق از روشنی سبز گياهان بردند ...

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.