|
پله پله تا تماميت:
نه گريز از رنج
نه درگير رنج
آيدا
(نويسندهء وبلاگ
وزن عشق)
چرخ بر
هم زنم ار غیر مرادم گردد
حافظ
اگر
دقت کرده باشی، بخشی از درون ما همیشه به بخشی دیگر میگوید: "ناراحت
نباش. من تو را نجات میدهم." شاید بهجا باشد اگر این بخش را
جنگجویِ درون بنامیم.کار او از بین بردن عوامل به وجود آورندهء
رنج است. اگر یادت باشد، کودک فهمید که رنج هست و رنج جایگاهی در
زندهگی دارد. بعد از رفتن به سفر آوارهگی معنای رنج را فهمید و از
چالهء آوارهگی راحت بیرون آمد. به مرحلهای رسید که میشود اسماش را
گذاشت خودمختاری، یعنی این که خودت حال خود را تعیین
میکنی، نه پیرامونات. کمکم یاد گرفتی که وابستهگیات را به محیط کم
کنی و کمتر تحت تأثیر محیط قرار گیری. درست در این زمان یک جنگجوی
واقعی درون تو، با توانایی خاصی که دارد، آنچه را که موجب رنج توست از
بین میبرد و پیروز میشود.
جنگجوی درون زنها و مردها به طور طبیعی با هم فرق میکند. اگر یادت
بیاید، پسرها از کودکی به جای نشان دادن رنج خود، به خشم و دعوا متوسل
میشدند که مدل کاذب جنگجوی درون است. مردها مهارتهای مختلف جنگجويی
را یاد میگیرند و اگر کودک درون سرکوب شده و آزاد نشده داشته باشند،
جنگجوی آنها فرماش کاذب است که خود را با داد و بیداد و خشم و
فریاد نشان میدهد. معمولا زنها، و کلا طبقات ضعیف اجتماع، این بخش از
وجودشان تمایل به سرکوب دارد و متمایل به مهرطلبی هستند.
جنگجو در مراحل پايين، مرتب غر میزند، با اخم و دعوا نارضایتی خود را
نشان میدهد، داد میزند و غیبت میکند و پرخاشگری. اینها کودک خود
را خوب زندهگی نکردهاند و تا مسألهشان با کودک درون حل نشود،
نخواهند توانست جنگجوی قویای داشته باشند. عکسالعملهای غیر قابل
پیشبینی و شدیدی دارند و با دیگران بیهوده در مجادله هستند و مرتب
دنبال دشمنهای احتمالی میگردند. آزار میرسانند و اطرافیان را
لجنمال میکنند.
این
بخش بسیار مهم، مرزهای ما را مشخص میکند و باعث میشود بین خود و
دیگری خط بکشیم (پروسهء فردیت). جنگجو علنا به دیگران میگوید که من
با شما فرق دارم. جنگجوی واقعی نقاط ضعف خود را میبیند و فرم و
محتوای جنگاش مشخص است. حرفهایش را طوری بیان میکند که به کودک درون
دیگران آسیب نرساند. بدون داد و فریاد حرفاش عملیست و در نهایت
احترام حرف میزند و با احترام با دشمن میجنگد. اگر از سفر آوارهگی
موفق باز گشته باشی خیلی راحتتر مرزهایت را با اطرافیان مشخص میکنی و
دیگران هم در عین قبول حرفهایت به تو احترام میگذارند و تو را
میپذیرند. جنگجوی واقعی روی آوارهء خودمختار سوار است. جنگجوی واقعی
نه با تعریف از خود، بلکه با رسیدن به اهداف سنجیده
میشود.
شاید بد نباشد تا فرصت بعدی که ماجرای جنگجو را ادامه میدهم، شروع
کنیم به بررسی خواستههايمان از اطزافیان. ببینیم که آیا صدايمان به
راحتی شنیده میشود و ضعیف نیست؟ و یا مهمتر از همه، ببینیم که آیا
خشم سوار ماست یا ابزار ما؟ ما حق اعلام چه جور خواستههایی را داریم؟
é |