|
خاطرات عاشورا
شهره مباشری
ظهر است! و مردمانی كار تعطيل كرده، بیتاب و بیقرار معلوم نيست از كدام
درد درون اين سو و آن سو علم بر میدارند، علامت میگردانند، و با عبور
سقايی بی آن كه تشنهگی فرو گذارند، آب ديده فرو میريزند. يعنی چه خبر
است؟ هنوز ...
اينها حاصل خاطراتیاند از ظهر عاشورا، سه يا چهار سال پيش، شيراز.
امسال حتماً اين كودك كه پيشانیبند «يا حسين» داشته و در دامان مادر،
هاج و واج مناسك عزاداریست، خود دوان دوان مقابل دستهجات سوگواری
چرخيده است. و شام غريبان كه شده، با شمع روشنی ...
é |