سال دوم، هفده اسفند 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگي


 

 

 

نه گريز از رنج نه درگير رنج

رم تاريخی

زنگ زلزله در ايران

زنده‌گی در لحظه

كيستی

با تو می‌گويم

شعر بی‌‌عنوان - دو

خاطرات عاشورا

سلام به عشقی عزيز

اسب بال شكسته

 

 ديگر نوشته‌های سميه در سال دوم:

 غرور من و استادم

 يلدا و دريا

 

اسب بال شكسته

سمانه مولاورديخانی

 

هميشه فكر ميكردم كه اسبهاي بالدار فقط افسانهاند، اما انگار اشتباه ميكردم! تو دو بال به بزرگي وسعت دنيا داشتي، دو بال كه موقع پر كشيدن بوي بهشت از تكان‌شان به مشام ميرسيد.

پرندهاي بودي كه در پايان نبرد از همسفران خود دركوچ جا مانده بود. بالهايت ابريشميست، چشمهايت عقيق و قلب‌ات همچون آب چشمهساران صاف و زلال است. تو آن روز تا اوج رفتي، تا اوجي كه حتي بزرگترين تلسكوپها قادر به ديدن‌اش نيستند.

چه‌قدر به تو سخت گذشته است كه در مقابل ديده‌گان‌ات، مولايت را بر زمين انداخته و شهيد كنند. و گر نه چه جاي اين بود كه وقتي حسين به بهشت پر كشيد، تو نيز تاب نياوري! حتي لحظهاي نبودش را تحمل نكردي. وقتي خونين يال و شكسته بال از ميدان بازگشتي، سرافكنده و خجل بودي. همه فهميدند كه حسين به هدف‌اش رسيده است و رسالت تو نيز پايان يافته! از تو ممنون‌ام كه تا آن روز او را همراهي كردي.

ديگر تاب بيقراريهاي زينب در قلب‌ات جا نميگرفت. با همهء وقار و بزرگي‌ات به پشت خيمهها رفته و در نبود آقايت، آن قدر سر بر زمين كوفتي تا در ديار ديگر، او را همراهي كني ...

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.