سال دوم، هفده اسفند 1382

 دوهفته‌نامهء فرهنگي


 

 

 

نه گريز از رنج نه درگير رنج

رم تاريخی

زنگ زلزله در ايران

زنده‌گی در لحظه

كيستی

با تو می‌گويم

شعر بی‌‌عنوان - دو

خاطرات عاشورا

سلام به عشقی عزيز

اسب بال شكسته

 

 نوشته‌های سايه در سال دوم:

 اميد و نااميد

 و كجاست

 روزی من

 چون هم

 آن روز

 

با تو می‌گويم

سايه

 

ای شب قسم به حرمت نقش و نگار دوست

بنگر دمی چه‌گونه دل‌ام بی‌قرار اوست

چونان اسير غربت و هجر و فراق يار

كاينك نفس بريده‌ام و مرگ‌ام آرزوست

ای شب به محضر رخ يارم گواه باش

لبريز انتظارم و اشك‌ام سبو سبوست

چشم‌ام هزار بار پی آب و رنگ يار

اندر هزار رنگ فرنگی به جست‌وجوست

پرهيزگاری‌ام ولع و شوق وصل اوست

وقت نماز عشق مرا ياد او وضوست

رسوا شدم به عشق و مرا باك آن نبود

رسوای عشق او شدن‌ام عين آبروست

زرين نگاشت بر دل من راه و رسم كار

ديگر چه حاجت‌ام به زر و سيم و رنگ و بوست

ديگر امان بريده‌ام از كار سرنوشت

بی‌اختيارم از خودم و آن‌چه روبه‌روست

ای شب هزار بار رفيق ره‌ات شدم

تا صبح‌دم چو بغض مرا بشنوی نكوست

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.