سال دوم، دوم فرودين 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

هميشه بهار

خُرپُف، خُرپُف، خُرپُف ...

... قلوب و الابصار

به بهانهء بهار

در بهار تا مرز جنون

از ‌آسمان

پيمان، ساده، دريغ!

شش غزل

شعر بی‌‌عنوان - سه

از خودم، از تو

جاشو

وقتی رگ‌ات رو ...

جاده

خلسهء خاطرات فلورانس

ادبيات روزهای ماقبل تاريخ

هنر جنگيدن

پله پله تا سقوط

 

 ديگر نوشتهء امير در سال دوم:

 خاك كاهو بر سرت!

 

خُرپُف، خُرپُف، خُرپُف ...

امير راكعی

 

جريان ما هم شده مثل اين فيلم‌های در پيتی كه يه نويسنده هر چی می‌نويسه پاره می‌كنه. موهاش خيش خراش ماشه. هی اين‌جا و اون‌جاشو می‌خارونه. كلی ناله و نفرين می‌كنه و ... . آخرشم هيچي!

دو سه ماهی بود تو خواب زمستونی بودم. و به قول شعرا و ادبا و فضلا و ظرفا، دستی به قلم نبرده بودم، تا اين كه حالا عيد شده و شهاب اومده شيراز.

 

- بچه جون! چرا چيزی برای فروغ نمی‌فرستی؟

- خرپف، خرپف، ...

_ همين فردا يه مطلب می‌نويسی.

- خرپف، خرپف، ...

 

ای بابا حالا چی بنويسم؟

 

پنج‌شنبه، ساعت يازده شب

يه ايده: مارمولك! آره، مارمولك سوژهء خوبيه! عجب مارمولكيه اين كمال تبريزي! بازی بازي، با دم شيرم بازي! انگار تا حكم ارتدادشو نگيره از اين كارا دست بر نمی‌داره! بنده خدا برا زندونی شدن و حلال شدن خون و رفتن توی فهرست جديد قتل‌های زنجيره‌ای [شايعهء عيد خراب كن! دروغ سيزده! از اون حرفا! ...] ترمز بريده.

 

ساعت دوازده شب

كم‌بود ايده! ته كشيدن سوژه! بی‌حالی آخر سال! آره، بگو چرا؟ جوهر خودكارم تموم شده [نفس لوامه: ارواح ِ ...]. گير سه پيچ! تو می‌تونی. عذاب وجدان! برو بگير بخواب.

خرررررررپف، خخخخخخخر پف، ...

ماهی گلي! ما كه هنوز نخريديم. آره، سفرهء هفت سين، ...

سمنو! از يه ماه پيش مامان‌ام يه ذره‌شو قايم كرده برای سر سفره.

سير! اَه! چه بوی گندي!

سكه! آخه آدم عاقل! كسی يه كاسه پر از سكه رو تو يخ‌چال می‌ذاره! شايد دارم خواب می‌بينم. خرپف، خرپف، ...

سنجد! سيب! سماق! بذار تو دهن‌ات باشه. فعلاً!

چند تا شد؟ شيش تا.

سخم مرغ! مهم نيست. خيلی به‌اش فكر نكنيد.

يا مقلب القلوب ...

يا مدبر الليل ...

يا ...

حالا ديگه عيدتون مبارك! عيدتون مبارك!

[نفس لوامه: ای موذي! عيدی می‌خواي؟]

 

ساعت يك نيمه شب

نفس لوامه: خاك بر سرت! خوب، خاك كاهو بر سرت! سه ساعته فقط اين جفنگ‌ها رو نوشتی. حيف نون خشك!

خررررررپفففففففففف، ...

حالا فهميدم چرا نمی‌تونم بنويسم. آخ! داغ دل‌ام تازه شد. يادم رفته بود. می‌دونيد، من واكسن سرخجه نزدم. پس من آخرش می‌ميرم! ديگه روحيه و دل و دماغ نوشتن ندارم. آخ! اگر بار گران بوديم، ... [نفس لوامه: سه ماه وقت داشتی. هيچ توجيهی قابل قبول نيست. تازه، يادت باشه كه رأی هم ندادي].

اولندش كه من پونزده سال‌ام نشده. بعد با اين كه يك ماه وقت داشتم و كلی هم تمديد شد، واكسن نزدم. حالا چه‌طور تو يه روز اون هم جمعه پاشم برم رأی بدم؟

[نفس لوامه: اين يه جورايی موجهه. فقط بايد قول بدی تو مجلس خبره‌گان جبران كني].

 

ساعت ...

ای بابا! اينم حوصله داره. نشسته اين‌جا هی ساعت ساعت می‌كنه. ول‌اش كنی تا سال تحويل می‌خواد ساعت ساعت كنه.

امير بَده: چراغ خاموش! جيش، بوس، مسواك، لالا. شهاب هم می‌خواد مطلب‌ات رو چاپ كنه، می‌خواد نكنه.

امير خوبه: نه، خر ِ عوضی آشغالِ ديوونهء نفهم ِ بی‌تربيتِ گوسالهء ...، بد! اين چه طرز حرف زدنه؟ می‌خواد چاپ كنه، می‌خواد نكنه. مگه تو شعور و وجدان و انسانيت نداري؟ بدبختِ كانگورو!

درگيري، زد و خورد، چراغ‌های خاموش، داهداش من، بزن بريم، بزن بريم، ديوونه ديوونه ...

مهتاب لالا، خورشيد لالا، لالا لالايی ...

خوخوخوخورررپف‌ف‌ف‌، ...

 

حرف آخر: شما نبايد از ظاهر اين نوشته نتيجه بگيريد كه فقط می‌توان آن را در آتش چارشنبه سوری سوزاند. اگر به عمق مطلب بينديشيد، متوجه می‌شويد كه آخر سال است و در اين نوشته سنت پسنديدهء بالاخانه تكانی روی داده است: يك مغز شسته رفته برای سال جديد! كاش همه، آشغال‌های امسال را از مغزشان بيرون كنند، دل‌شان را گردگيری كنند، قلب‌شان را بتكانند. سال جديد را چه در آن چيزی بنويسند چه چيزی ننويسند، با دلی پاك شروع كنند.

دل‌هاتان پاك، چشم‌هاتان روشن، زنده‌گی‌تان سبز، روزهاتان نوروز، سال‌هاتان به از اين سال‌ها، ...

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.