سال دوم، دوم فرودين 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگي


 

 

 

هميشه بهار

خُرپُف، خُرپُف، خُرپُف ...

... قلوب و الابصار

به بهانهء بهار

در بهار تا مرز جنون

از ‌آسمان

پيمان، ساده، دريغ!

شش غزل

شعر بی‌‌عنوان - سه

از خودم، از تو

جاشو

وقتی رگ‌ات رو ...

جاده

خلسهء خاطرات فلورانس

ادبيات روزهای ماقبل تاريخ

هنر جنگيدن

پله پله تا سقوط

 

 ديگر نوشتهء آيدا در اين شماره:

 هنر جنگيدن

 

 

هميشه بهار

آيدا

(نويسندهء وب‌لاگ وزن عشق)

 

بهار و بی‌تابی من در هم آمیخته است. موسیقی باران را می‌شنوم. بلند می‌شوم و پرده را کنار می‌زنم و با دل پر شعف به باران نگاه می‌کنم. چه‌طور نشسته‌ام در این چاردیواری؟ بروم تن‌ام را زیر باران بگیرم تا پر از بهار شوم، پر از جوانه.

عجیب سرشارم از زنده‌گی! دستان‌ام را از هم باز می‌کنم و کف آن‌ها را به طرف آسمان می‌گیرم و صورت‌ام را هم. قطرات باران با اشک‌هایم مخلوط می‌شوند. همه جا بهار است، همه جا جوانه.

به خانه برمی‌گردم. به آینه نگاه می‌کنم. چشمان‌ام به من لب‌خند می‌زنند. آن‌ها هم جوانه زده‌اند. همهء خودم بهار شده‌اند. قلب‌ام، دستان‌ام، تمام وجودم. پر از زنده‌گی شده‌ام.

همه جا بهار است. همهء  آن‌هایی هم که مثل من دل‌شان تنگ است، برای بهار بی‌تابند. مادر که پرستار مادربزرگ فرتوت و پدر بیمارم است، با لب‌خند دارد شیرینی می‌پزد.

نرگس کوچولو در پارک با چادر مشکی رنگ و رو رفته‌اش در حال فروختن دعاست. او می‌گوید: "چرا به جای شکوفه‌ها از من عکس نمی‌گیرید؟"

نیکا برای پوشیدن لباس نوَش روزشماری می‌کند.

مریم عکس همسر مرحوم‌اش را کنار سبزه سفرهء هفت‌سین می‌گذارد و به او لب‌خند می‌زند و به بچه‌هایش عیدی می‌دهد.

و ...

 

و من هم جوانه زده‌ام. ریشه‌های محکم‌ام دارند آب‌یاری می‌شوند. شکوفه‌هایم کم کم باز می‌شوند. این درخت محکم و استوار این بار نیز بی‌تکیه بر درختی دیگر، رو به آسمان ایستاده است. برگ‌های اضافی دیگر نیستند تا سنگین‌اش کنند. پر از جوانه شده است. تازه و نو! سبز سبز! صبور و پرحوصله!

انگار دارم از درون آب‌یاری می‌شوم. دارم بالا می‌روم. می‌خواهم بروم تا آسمان، تا عرش.

من درخت همیشه بهارم.

 

 

 

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.