سال دوم، دوم فرودين 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگي


 

 

 

هميشه بهار

خُرپُف، خُرپُف، خُرپُف ...

... قلوب و الابصار

به بهانهء بهار

در بهار تا مرز جنون

از ‌آسمان

پيمان، ساده، دريغ!

شش غزل

شعر بی‌‌عنوان - سه

از خودم، از تو

جاشو

وقتی رگ‌ات رو ...

جاده

خلسهء خاطرات فلورانس

ادبيات روزهای ماقبل تاريخ

هنر جنگيدن

پله پله تا سقوط

 

 ديگر نوشتهء آيدا در اين شماره:

 هميشه بهار

 

 

پله پله تا تماميت:

هنر جنگيدن

آيدا (نويسندهء وب‌لاگ وزن عشق)

 

مدتی بود که کودک درون‌ام زود آزرده‌خاطر می‌شد و کارهای عجيب و غريب می‌کرد. دنبال بهانه می‌گشت برای درگيری‌های بی‌هوده. سر هر موضوع ساده‌ای عکس‌العمل‌های شديد نشان می‌داد. اخمو شده بود و فکر می‌کرد همه با او دشمن‌اند. آن زمان هنوز به سفر آواره‌گی نرفته بودم و با خودم شفاف نشده بودم. نمی‌دانستم که اين رفتارهای ناخودآگاه از چه نشأت می‌گيرد. الآن که خوب فکر می‌کنم می‌بينم گاهی می‌شود که کودک درون‌مان صدمه می‌بيند بدون اين که کسی قصد اذيت کردن او را داشته باشد. آن زمان، کمی لوس شده بود و بايد ادب می‌شد. مهار او از دست‌ام رها شده بود. انتظارات بی‌هوده از اطرافيان داشت، همه‌اش غيبت اين و آن را می‌کرد، گاهی در حد لجن‌مال کردن از ديگران سخن می‌گفت. نمی‌توانست مرزهای خود را بشناسد.

وقتی با او خلوت کردم ديدم نياز به ترميم دارد. گاهی با او زيادی مدارا کرده بودم و گاه او را سرکوب کرده بودم. لازم بود برای‌اش حد و حدودی مشخص کنم. وقتی ديد که تنها کسی نيست که رنج می‌کشد، و معنی رنج برای‌اش مشخص شد، و ديد که تنها کسی که می‌تواند کاری برای‌اش بکند، خودش هست و با خودش شفاف شد. لذت فراوانی می‌برد از اين که می‌توانست کودک درون ديگران را ببيند و بداند که رنج‌ها نيستند که ما را از پای در می‌آورند، ندانستن معنای رنج‌هاست، و شروع کرد به دقت کردن بر ماسک‌ها و شناخت خود. تصميم گرفت که بعد از شناخت رنج‌ها، برای بيرون آمدن از آن‌ها کاری بکند.

وارد شدن به اين مرحلهء جنگ و مبارزه برای خود و ديگران، لازمه‌اش شناخت کودک خود و نيز ديگران می‌باشد. کسی که می‌خواهد برای خود و ديگران مرزهايی را مشخص کند، بايد با در نظر گرفتن اين که "کودک درون کسی آسيب نبيند،" و به قول معروف "دل کسی نشکند،" حد و مرزهای خود را مشخص کند. به حريم ديگران احترام گذارد و در نهايت آرامش خواسته‌های خود را بيان کند. يک جنگ‌جوی قوی با صرف حداقل انرژی به خواسته‌هايش می‌رسد. جنگ‌جو کم‌کم بهشتی پيدا می‌کند به نام قدرت بيان و برای اعتقادات و ارزش‌های واقعی خود می‌جنگد. او ديگران را آن طور که هستند می‌بيند، نه آن طور که خود می‌خواهد. جنگ‌جوی ماهر با خود صلح دارد و کسی که با خود صلح ندارد، حتی شادی ديگران را هم نمی‌تواند تحمل کند. يکی ديگر از هنرهای جنگ‌جو، قدرت تحمل درد است و هنر ديگرش قدرت گفتن "نه" بی آسيب ديدن طرف مقابل. البته اگر کودک درون طرف مقابل مثل کودک درون من (ابتدای متن) دنبال بهانه برای ناراحت شدن بگردد، ديگر نمی‌شود کاری کرد.

بيان جنگ‌جو بسيار مهم است و هر چه در مرحلهء بالاتری باشد، اعتماد به نفس بيش‌تری دارد و خشونت کم‌تر. جنگ‌جو هم حد و مرز خود را می‌داند هم حد و مرز ديگران را. هم برای خود مبارزه می‌کند، هم برای ديگران. جنگ‌جوی واقعی گاه بنا به مصالحی که خود قصد پنهان آن‌ها را می‌داند، آتش‌بس می‌دهد.

اگر خواستيد بدانيد جنگ‌جوی قوی‌ای داريد، ببينيد جرأت بيان خواسته‌هايتان را داريد و قدرت و توانايی آن را در خودتان می‌بينيد که با صدای رسا و با آرامش آن‌ها را بيان کنيد؟

حال فکر کنيد موانعی که نمی‌گذارند شما به مقاصدتان برسيد کدام‌اند؟ آيا برای بيان خواسته‌هايتان مقاومت درونی احساس می‌کنيد؟ آيا کسی را در دنيا می‌شناسيد که به تمام خواسته‌هايش رسيده باشد؟ آيا می‌دانيد که جنگ با خود چه‌قدر انرژی از ما می‌گيرد و نتيجه‌اش شکست است؟ آيا ترس‌هايتان را می‌شناسيد؟

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.