|
جاده
مائده م.
- فكر
ميكني تا آخرش خيلي مونده؟
- فكر
ميكنم خيلي مونده باشه، اما من ميخوام اين دفعه حتماً تا آخرشو برم!
- اما
خيلي راه اومديم و هنوز نرسيديم ...
- اون
دفعه هم از وسط راه برگشتيم، اين بار من ديگه ميخوام تا آخرشو برم.
نگاه كن، اون دور دورها، تو هم ميبينيش؟
- چي؟
كجا؟ من چيزي نميبينم ...
-
نگاه كن داره همين طور نزديك ميشه، بالاخره داريم ميرسيم.
- پس
چرا من نميبينم؟ نكنه ميخواي منو گول بزني كه باهات بيام؟
- نه
جدي ميگم، جدیِ جدي!
- من
ديگه از اين جلوتر نميآم. دارم بر ميگردم. اگه ميآي، بيا. من رفتم.
-
ولي ...
بازگشت از يك قدمي.
گاهي
تا ته ته جاده ميريم، اما وقتي ميرسيم اون آخرش، چون باور نداريم كه
اين جاده به یه جايي ميرسه از يه قدمي مقصدمون بر ميگرديم ...
خيلي
وقتا هم به نظرمون خيلي زود ميرسيم، شايد چون راه اشتباهي را
اومدهايم و خودمون هم باور داريم كه نبايد زياد جلو بريم ... . اینه
که خيلي زود راضي ميشيم كه رسيدهايم به مقصدمون.
همهء
زندهگي ما تو جادهها خلاصه ميشه، جادههاي درست و غلطي كه طي
ميكنيم ...
اصلاً
همهء زندهگي ما تو يه جاده ميگذره و طي ميشه كه گاهي ازش خارج
ميشيم و میریم تو بيراههها و گاهي هم اصلاً خلاف جهت جاده راه
ميريم ...
عین ِ
اين که تو يه اتوبان خلاف بري و همه برات چراغ بزنن كه متوجه بشي،
میمونه! همه چيز سعي ميكنن که بهات بگن داری اشتباه ميري، اما
متوجه نميشي. دو طرف جاده فنس ميذارن كه مبادا كسي منحرف بشه و بره
تو خاكي، اما از روي همهء حفاظها ميپري ...
بد
عادتيه، اما همهمون عادت كرديم هر چی ديوار ميبينيم از روش بپريم.
مهم نيست كه پشتاش خندق باشه يا اصلا هيمهء آتیش. فقط برامون مهمه كه
به همه نشون بديم كه ميتونيم از روي اون ديوارها بپريم ...
شايد
حتي پشت اون ديوار، يه دره باشه. يه درهء عميق كه حتي تو هم كه تونستي
از رو اون ديوار بپري، نميتوني ازش بیای بالا. به اين فكر كرده بودي؟
اصلا تا حالا به اين كه پشت ديوار چیه فكر كردهاي؟
تهِ
خيلي از جادهها يه ديوار هست كه ممكنه خيلي بلند يا كوتاه باشه. ممكنه
روي ديوار حتي يه در باشه يا این که بالاش هم با سيم خاردار پوشيده شده
باشه ... . بيشتر اوقات ميدونيم كه نبايد از اون ديوار رد بشيم، اما
برا نشون دادن جسارتمون هم كه شده، ميريم اون طرف ديوار. گاهي برگشت
خيلي آسونه. يعني راستاش اون طرف ديوار خيلي با اين طرفاش فرقي
نداره، اما وقتي از اون سيم خاردارها رد شدي، متوجه ميشي كه اونا
بهات اجازه برگشت نميدن و مجبوري بري به طرف تنها راهي كه پيش رو
داري، يعني هيچ راه بازگشتي نداري ...
من نمیخوام از رو این دیوار آخری بپرم. دیگه بسه! میخوام این دیوار
رو فراموش کنم. صبر کن، تو که نمیخوای از رو دیوار بپری؟
é |