|
غنيمت نور
نرگس بابايی
دلام را به باد خواهم
داد
تا در میان جنگل
آن را بکارد،
و دلام سبز خواهد شد،
ریشه خواهد داد،
دلام جنگل را تسخیر
خواهد کرد.
نگاهام به وسعت دریاست،
چشمهایم را به دریا
خواهم داد
_ چشمهای همیشه
بارانیام _
تقدیم تک تک قطرههای
باران باد!
دهان بستهام را،
صدای شکستهام را،
آری، سکوت غمگرفتهام
را
به ساحل خواهم بخشید
_ او که عمری خاموش
زیسته است،
و از غمها و دردهاش سخن
نگفته است.
احساسام را به آسمان
خواهم داد،
احساس من آبیست،
گاه شفاف و زلال،
گاه پر از ابرهای سیاه!
دستهایم را به کودک
یتیم خواهم داد
_ کودکی که گرمی دستی را
بر سرش تجربه نکرده است _
تمام گرمای وجودم از آن
او باد!
ذرهای نور هم در تاریکی غنیمت است!
é |